بوم
پايه دوازدهم
كلاس هاي چندپايه
معرفي كتاب
همايش ها
مقاله ها
 
 
 
وقتي کودکان با هوش نمره‌هاي کم مي‌گيرند
نويسنده : ابراهيم علي‌آبادي

اشاره
 امروزه در جامعه ما والدين نقش ويژه‌اي در آموزش فرزندان خود به عهده گرفته‌اند، اين امر از يک سو به احساس مسئوليت و نگراني آنها نسبت به آينده فرزندانشان مربوط مي شود و از سوي ديگر ناشي از سهمي است که نظام آموزش کشور و مدارس به عهده آنها گذاشته اند. يکي از موارد رايج در آموزش و پرورش کشور، کسب نمرات کم يا متوسط توسط دانش آموزان است. اين نمرات لزوما به معناي کم هوشي دانش آموزان نيست بلکه در موارد زيادي کودکان باهوش نيز با کسب نمرات کم يا متوسط خانواده خود را دچار تعارض و ناراحتي مي کنند.
خانم دکتر "سيلويا ريم" به عنوان متخصصي برجسته، که از تجربيات وسيعي در زمينه چگونگي رفتار با کودکان باهوش و تيزهوش برخوردار است، راهکارهاي حل اين معضل اساسي يعني مقابله با عدم توفيق کودکان باهوش را ارائه کرده است. "وقتي که فرزندان باهوش نمره هاي کم مي گيرند" وي مي گويد : سندرم کم آموزشي مشکلي همه گير است، اين مشکل در هر خانه و کلاس وجود دارد و تنها با کمک والدين و معلمان حل مي شود. عدم موفقيت ،مشکلي است که زندگي خانواده ها را آشفته مي کند، بازدهي کلاس را به حداقل مي رساند و انگيزه و احساس کنترل فردي را از کودک مي گيرد.
فعاليت هاي هر سال تحصيلي جديد، با سوال ها، موفقيت ها، نااميدي ها و مشارکت معلمان در راهنمايي دانش آموزان، آغاز مي شود. معلمان مي خواهند تمام دانش آموزان، خوب کار کنند و درس بخوانند. آنها مي دانند که بچه هاي زيادي نيز هستند که اشتياق چنداني براي درس خواندن ندارند. آنها نمي دانند که اين بچه هاي درس نخوان را چگونه به طرف موفقيت سوق دهند.
وي مدل سه وجهي براي کاهش و معکوس کردن روند کم آموزي دانش آموزان ارائه کرده است. اين مدل بر اساس مشکلات واقعي زندگي در خانه و مدرسه شکل گرفته است. اگر بعضي از طرح هاي مطرح شده حس نگراني يا گناه را در شما ايجاد مي کند، به خاطر بسپاريد که حتي بهترين والدين جهان نيز ممکن است اشتباه کنند. همانطوري که مشغول بررسي روش هايي براي حل مشکلاتتان با بچه ها هستيد، به کارهاي خوب و درستي که تاکنون انجام داده ايد فکر کنيد.
 
کم آموزي تحصيلي چيست؟
به راستي چرا ميليونها کودکي که هيچ گونه ناتواني جدي در يادگيري ندارند يا کودکان متوسط، بالاي متوسط و يا حتي تيزهوشاني که مهارت هاي هوشي ويژه اي دارند، با بچه هايي که امر تحصيل ،در خانه آنها فضايي متفاوت و بسيار مهم دارد، نتوانسته اند به اندازه ظرفيت هاي خود عمل کرده و خود را نشان دهند؟ ظرفيت هاي واقعي اين بچه ها گاهي براي معلمان و والدينشان بسيار روشن است، آنها ممکن است خيلي خلاق يا از هوش کلامي، رياضي و يا استعداد بالاي ديگري برخوردار باشند. ولي با وجود اين نمي توانند در مدرسه به خوبي ايفاي نقش کنند، بچه هاي باهوش کم آموز را همه جا مي توان ديد. آنها منابع آموزشي و تلاش هاي صبورانه بهترين معلمان را هدر مي دهند و به طرزي استادانه، خانواده خود را با بحران رو به رو مي سازند.آنها کم کم،اعتماد به نفس و حس کنترل فردي خويش را از دست مي دهند و والدين در هر جايي مي توانند نشانه هاي کم آموزشي را تشخيص دهند.
وي پس از تشريح مفصل ويژگيهاي متفاوت و مختلف کودکان باهوش ولي کم آموز به والدين توصيه مي کنند: اول سعي کنيد نوع کم آموزي را در کودکتان تشخيص دهيد، سپس به اطراف و الگوهاي مدرسه و خانه توجه کنيد. ممکن است کم آموزي او در يکي از اين دو مکان و يا هر دوي آنها شکل گرفته باشد. معمولا شناسايي نوع عدم موفقيت کودک و الگوي خانه يا مدرسه او بسيار راحت تر از تغيير دادن آن است. پس صبور و با پشتکار باشيد!
 
کودکان کم‌آموز چگونه‌اند؟
 کودکان کم آموز چند دسته اند. آنها گرچه واقعا منحصر به فرد هستند، اما معمولا در گروه مشخصي قرار مي گيرند. کمال گرا، منفعل، مريض، دست و پاچلفتي و هالو، دربه در و بي جا و مکان، شوخ طبع، اجتماعي، هنرمند، دانشمند، فريبکار، خلاق، سرکش، بيش فعال، قلدر و گردن کلفت، از ويژگي هاي دانش آموزان کم آموز است که دکتر ريم توضيحات کاملي راجع به هر يک از آنها ارائه کرده است.
 
خطرات اوليه
روانشناسان و مربيان تربيتي، درباره اصل ذاتي بودن و پرورش دادن هوش، ميزان دخالت و محيط در توان شناختي و ذهن، بحث هاي پايان ناپذيري دارند، در ادبيات علوم تربيتي و روانشناسي چيزي وجود ندارد که حاکي از ارثي بودن کم آموزي باشد. عادت به کم آموزي، ناخواسته بودن کودک، توجه بيش از حد، مشکلات زودهنگام نظير بيماري کودک، ترتيب خاص قرار گيري برادران و خواهران در خانواده، اثر خويشاوندان و اطرافيان در تربيت فرزند، آسيب شناسي کودک تيزهوش، وابستگي يا سلطه جويي، از خطرات اوليه بروز کم آموزي در کودکان تيزهوش است.براي مقابله با اين خطرات والدين به عنوان الگوهايي موثر نقش اصلي را دارند .پدران و مادراني که احساس خوبي نسبت به توانمنديهاي خويش دارند الگوهاي مثبتي براي کودکان خود هستند. اولين وظيفه شما اين است که به اوقات و روش هايي که بچه ها از طريق آنها بيشتر شما را مي بينند و از نزديک شاهد رفتارهاي شما هستند، بيشتر توجه کنيد.  با کودکانتان درباره نقاط مثبت مشترک بين خود و آنها صحبت کنيد تا امکان همانندسازي درست را افزايش دهيد، بيشتر از مسائلي سخن بگوييد که الگوي مثبت را در آنها ايجاد کند. بعدها وقتي که همانند افرادي موفق، هويت شخصي خود را تثبيت کرديد مي توانيد جزئيات مشکل آفرين زندگي خود را نيز بازگو کنيد.با انجام اين کار ممکن است اين احساس به شما دست دهد که نقش بازي مي کنيد ولي کوچولوهايي که بر آنها اثر مي گذاريد، فقط شما را وقتي که در پايگاه اصلي خود(خانه)هستيد از نزديک تماشا مي کنند: کمتر سخنراني کنيد و تنها بخشي از نقاط مثبت را با آنها در ميان بگذاريد. کودکان بايد منظم باشند. آنها به ساختار و عاداتي روزمره نياز دارند تا بتوانند محدوديت هاي خود را درک کرده و حدود بين آنها را کشف کنند. به نظر مي رسد داشتن انعطاف، همراه با نظم بهتر از هر چيزي است.
 
رابطه تربيت والدين و موفقيت کودکان
 داشتن الگو، مسئله اي بسيار حساس در تربيت موفقيت آميز است، نه تنها والدين بايد خودشان افرادي موفق باشند، بلکه بايد در کودکانشان نيز با ديدي مثبت و واقع گرا در زمينه موفقيت، همراهي و مشارکت کنند. والدين بايد از همسران خويش "تصويري موفق" بسازند، هردوي آنها بايد به گرفتاري هاي مشترک زندگي توجه کنند، نبايد مرتبا از عدم حضور همسرشان در خانه به دليل گرفتاري هاي شغليش شکايت کنند، حتي اگر نگران اين مسئله هستند که کودکانشان از تربيتي که شريک زندگيشان نيز بايد در آن مشارکت داشته باشد محروم شده اند.
اگر مادران بيرون از خانه کار نمي کنند، پدران بايد درباره اهميت کار همسران خويش در خانه، حساس و مثبت باشند، مشکل عادي مردان اين است که از ارزش مشارکت هاي همسر خويش در خانه مي کاهند. خطري که حرف هاي اين نوع پدرها در خانواده دارد عبارتند از: بي ارزش کردن و فاقد قدرت جلوه دادن مادر در ديد بچه ها، اين مادر است که دائما عهده دار مسئوليت هاي اوليه زندگي است، از آنجا که پدر، قدرت مادر را از بين برده، او نيز براي راهنمايي بچه ها در درس و منضبط کردن آنها بايد بي قدرت بودن خودرا بپذيرد. اگرچه پدر هرگز مستقيما به فرزندانش نگفته است که از مادرشان اطاعت نکنند و حتي ممکن است درباره اطاعت کردن از مادرشان هم تا حدي قاطع باشد ولي مسلما عدم اطاعت و بي احترامي کودکان نسبت به مادر را بدون توجه به اهميت رابطه با همسرش شکل داده و ايجاد کرده است.. در واقع او مراقبت دلسوزانه توام با محبت مادر از کودکان را بي ارزش کرده و از بين برده است. نگاه فرزندان به مادرشان، دست کم تا حدودي بر اساس تعاريف پدر و ارزشي است که او براي فضائل مادر قائل مي شود. پسران، مادر سخت کوش خود را بي ارزش پنداشته و او را منکوب مي کنند، اما خود به افرادي ناموفق تبديل مي شوند.
نکته قابل توجه ديگر براي والدين اين است که بدانند هر نوع کم دقتي بيش از اندازه کودکان ناشي از محيط هاي خانوادگي بوده که در آنها حداقل يکي از والدين دائما امر و نهي مي کرده و فرمان بله و نه يا بکن و نکن به کودک مي داده است. شايد رفتار مشکل دار کودک پرانرژي، باعث مي شود که والدين به او امر و نهي کنند، ولي در واقع همين امر و نهي هاست که تمرکز و توجه کودک را گرفته و در نتيجه او عادت مي کند براي جلب توجه و محبت والدين خود، دائما دست به کارهايي بزند که از نظر آنها مطلوب است.
اين نوع بچه ها تقريبا به طور اتفاقي متوجه مي شوند که رفتارهاي مشکل آفرينشان محبتي را که در پي آن بوده اند، براي آنها فراهم مي کنند. آنها هيچ مانعي مشخص براي قابل پذيرش نبودن نمي يابند. براي آنها نتايج خوب يا بد يکي شده و اين نتايج به آنها اجازه مي دهد که به طور آني و بدون تفکر و با هدف جلب هر نوع توجه والدينشان، تلاش کنند.
بدرفتاري و فريبکاري در بچه هايي که محصول امر و نهي و "بله" و "نه"هاي والدينشان هستند تا حدي فزوني مي گيرد که براي خود و ديگران مشکلاتي ايجاد مي کنند. اين بچه ها در انجام رفتارهاي توام با بي مسئوليتي، افرادي متخصص، کاردان و موفقند و توجهي به نتايج منفي رفتارهاي خود نمي کنند، مسئوليت هاي مالي و شغلي بزرگسالان، در نگاه اول نمي بايستي به سندرم کم آموزي کودکان ربطي داشته باشد، ولي نقش مهمي را در دادن پيام هاي مربوط به پذيرش مسئوليت در مدرسه دارد. مدرسه، نظام و سازماندهي خاص دارد و اگر بچه ها به الگوي والدين خود بنگرند و طفره رفتن آنها را از کار و مسئوليتشان ببينند، سعي مي کند نظام قانونمند مدرسه خود را در هم بشکنند.

دفعات بازديد: 3740
تعداد بازديدكنندگان: 3581