بوم
پايه دوازدهم
كلاس هاي چندپايه
معرفي كتاب
همايش ها
مقاله ها
 
 
 
دايره تنگ مشاركت در نظام رسمي تربيت
دكترمحمد حسني

نظام تربيت رسمي و عمومي يعني وزارت آموزش و پرورش و توابع آن بسيار گسترده و وسيع است و نيروي انساني بسياري را در خود جاي داده است.

 اما نظام مديريت متمركز و فرهنگ ناشي از آن‌چنان در اين نظام رسوب كرده است كه كمتر مشاركتي را بر مي‌تابد. تجربه شوراها و فاصله زياد عملكرد واقعي آنان با عملكرد مورد انتظار نشان مي‌دهد كه بستر مشاركت در نظام آموزش ضيق و محدود است.معلمان بخش بزرگ نظام تربيت رسمي و عمومي را تشكيل مي‌دهند. آنان داراي پتانسيل بالاي فكري و تجربي هستند اما در طرح‌ها و برنامه‌ها مشاركت چنداني ندارند.

آنها بيشتر ساعات تدريس موظف خود را به دور از درگيري با مسائل آموزش و پرورش انجام مي‌دهند و اگر مشاركتي هم هست اين مشاركت سطحي و رقيق است. در اين اصول توجه مناسب براي توسعه مشاركت آنان صورت نگرفته است. تصور كنيد اگر مشاركت جدي و اساسي اين گروه در فرآيند تربيت فراهم شود حجم عظيمي از افكار و انديشه‌ها به كمك خواهد آمد و نوآوري‌هاي زيادي بروز خواهد كرد.

نظام جامع مشاركت در آموزش و پرورش در هفتصد و پنجاه و هشتمين نشست شوراي‌عالي آموزش و پرورش  تصويب شد. در اين جلسه شوراي‌عالي آموزش و پرورش كه با حضور سرپرست آموزش و پرورش و ساير اعضاي آن تشكيل شد، اين شورا وزارت آموزش و پرورش را مكلف كرد به‌منظور ارتقاي كيفيت آموزش و پرورش و ايجاد زمينه مناسب براي مشاركت فعال آحاد جامعه و كاهش تصدي‌گري دولت، حداكثر ظرف مدت 2ماه نسبت به تهيه نظام جامع مشاركت در آموزش و پرورش با رعايت موارد زير اقدام و نتيجه را براي  بررسي و تصويب به شوراي‌عالي آموزش و پرورش ارائه كند.

اصول مصوب حاكم بر نظام جامع مشاركت در آموزش و پرورش به شرح زير است

-            تحقق مشاركت در چارچوب اين نظام‌نامه داوطلبانه انجام مي‌پذيرد.

2-     مشاركت بايد همسو با فلسفه و اهداف تعليم و تربيت اسلامي موجبات رشد و تعالي انساني با رعايت عدالت آموزشي و پرورشي را فراهم آورد.

     زمينه‌هاي مشاركت هم‌راستا با سياست‌هاي حاكميتي نظام جمهوري اسلامي در حوزه‌هاي مختلف تعليم و تربيت و نظام آموزش و پرورش از جمله اداره واحدهاي آموزشي و تربيتي، تهيه محتواي درسي، تامين هزينه‌ها و نظارت بر اجراي برنامه‌ها را دربرگيرد.

     انتخاب روش‌هاي مناسب و كارآمد براي مشاركت مبتني بر فلسفه آموزش و پرورش اسلامي همراه با فراهم‌سازي‌ و تقويت بستر اجتماعي و فرهنگي در جامعه صورت پذيرد.

     روش‌هاي مشاركت نبايد موجب تبعيض ناروا در بهره‌مندي از فرصت‌ها و امكانات و تسهيلات عمومي و برنامه‌هاي آموزشي و پرورشي شود.

   در تهيه راهكارهاي مشاركت علاوه بر استفاده و توسعه ظرفيت‌هاي موجود (شوراهاي آموزش و پرورش، مشاركت خيرين در احداث و اداره واحدهاي آموزشي، انجمن‌هاي اوليا و مربيان، مدارس هيأت امنايي، مدارس غيرانتفاعي و مدارس وابسته به ساير وزارتخانه‌ها و مؤسسات و...) بايد از يافته‌هاي پژوهشي و آسيب‌شناسانه، پيشنهادهاي لازم براي اصلاح ساختارها و روش‌ها ارائه شود.

    راهكارهاي پيشنهادي بايد، موجب افزايش اعتماد عمومي، اختيارات، مسئوليت‌ها و مشاركت دستگاه‌ها و مجامع منطقه‌اي و محلي شود.

تعريف و تصويب اين اصول در بالاترين نهاد تصميم‌گيري در نظام تربيت رسمي و عمومي كشور، يعني شوراي‌عالي آموزش و پرورش نشان از توسعه ديدگاه و بينش تصميم‌گيرندگان و سياستگذاران نظام تربيت رسمي و عمومي است.

اصول هفت‌گانه بيانگر آن است كه مفهوم مشاركت در آموزش و پرورش گسترش يافته و از دامنه محدود مشاركت مالي و اجرايي در حد مدارس خصوصي و يا فعاليت‌هاي انجمن اوليا و مربيان فراتر رفته و فرآيندهاي ديگري چون نظارت و توليد محتوا را دربرگرفته است. اين توسعه ديدگاه نسبت به مفهوم مشاركت بسيار مطلوب بوده و چاره ساز بسياري از تنگناها در اين نظام خواهد بود. به‌نظر مي‌رسد اندك‌اندك مشاركت نه به مثابه سياست محدود بلكه به‌عنوان راهبردي اساسي مبتني بر تفكر و انديشه جديد تلقي شده است. درصورتي كه براساس اين راهبرد، سياست‌ها و برنامه‌هاي اجرايي براي توسعه مشاركت تدوين شده و در كنار آن بسترهاي فرهنگي و اجتماعي مناسب براي آن فراهم شود، شاهد حركتي ارتقايي در نظام آموزشي خواهيم بود.

با وجود اين تفاسير، اصول يادشده در حوزه مشاركت در نظام تربيت رسمي و عمومي كه درواقع ملاك‌ها و قواعد اساسي عمل مشاركت بوده، از ضعف‌هايي در رنج است. يكي از نقاط ضعف آن نداشتن نگاه فرابخشي به مفهوم مشاركت است. اين مدعا با اين توضيح شفاف‌تر مي‌شود كه نهاد تربيت در معناي عام در يك كشور دربردارنده اجزا و عناصري است كه اين عناصر در تعامل و همكاري با همديگر يكي از اساسي‌ترين اهداف جوامع، يعني تداوم و توسعه حيات اجتماعي و فردي را تحقق مي‌بخشند. با اين بيان مشخص مي‌شود كه نهاد تربيت اصلي‌ترين و اساسي‌ترين نقش را در تحقق هدف جوامع به‌عهده دارد و لذا بخش‌ها و نهادهاي ديگر اجتماع كاركردهايشان زمينه‌ساز و يا همكار در تحقق اين هدف است.

بر اين اساس مي‌توان گفت كه تربيت جرياني است كه در جوامع با مشاركت و همكاري تمامي نهادهاي اجتماعي به‌صورت مطلوب محقق مي‌شود. بخش‌هايي مانند وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، فرهنگ و ارشاد، بهداشت و درمان، كار و اموراجتماعي، رسانه‌ها، مساجد  و حوزه‌هاي علميه در اين جريان بازيگران اصلي هستند و بخش‌ها و نهادهايي مانند قضا، مقننه، اقتصاد، نيروي انتظامي و... زمينه ساز و شركاي تحقق اعراض آن هستند.
با اين تفسير، مشاركت مفهوم اساسي در تحقق مطلوب جريان تربيت و اهداف آن است.

تربيت رسمي و عمومي كه وزارت آموزش و پرورش متكفل آن است نيز تابع همين قاعده است. به سخن ديگر مفهوم مشاركت تربيت رسمي و عمومي از زاويه فرابخشي در بردارنده هماهنگي‌ها و همكاري‌هايي است كه نهادها و نظام‌هاي مختلف اجتماعي مانند وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، بهداشت و درمان و آموزش پزشكي، كار و امور اجتماعي، فرهنگ و ارشاد اسلامي و رسانه‌ها در حوزه‌هاي علميه تحقق رسالت و اهداف وزارت آموزش و پرورش دارند. لذا در اين اصول مي‌بايست مشاركت با اين بخش‌ها و نظام‌هاي شريك و سهيم دقيق‌تر تعريف مي‌شد. همچنين نهاد‌هاي ديگر مانند نهاد قضا، قانونگذاري، امنيت، اقتصاد، تشكل‌هاي مردم نهاد، انجمن‌ها و تشكل‌هاي صنفي در دايره تنگ مشاركت تعريف‌شده نمي‌گنجد كه لازم است توجه بيشتري به آن شود.

متأسفانه نظام تربيت رسمي و عمومي به نوعي در انزواي اجتماعي خود با چنگ و دندان به‌دنبال تحقق رسالت خود بوده و آنچنان و در عمل مورد توجه و مساعدت قرار نگرفته است و بيشتر به تعريف و تمجيدات از آن بسنده مي‌شود. عدم‌موفقيت و ناكارآمدي آن نيز ريشه در اين چالش دارد.

به‌نظر نگارنده نظام تربيت رسمي و عمومي حتي از مشاركت فكري آنچنان بهره‌مند نشده است. مشاهده مي‌شود كه موضوعات ساده و نه آنچنان مهم و اساسي مانند مسائل جاري در فوتبال و نظاير آن به چه ميزان در رسانه‌ها انعكاس دارد و ساعت‌ها بحث‌هاي فني و كارشناسي درباره آن انجام مي‌گيرد و جريان برخورد و تضارب آراء در اين زمينه‌ها تشديد مي‌شود. اما درخصوص مسائل آموزش و پرورش و موضوعات مبتلا به آن با بي‌عنايتي تأسف‌آوري روبه‌رو مي‌شود.

گاه در رسانه ملي اخبار و مسائل به نحو منفي منعكس مي‌شود، به‌عنوان مثال در فصل ثبت نام مدارس و گرفتن شهريه و حق ثبت نام بدون كار كارشناسي مسائل و اخبار پخش شده و گاه به يك تفكر و هنجار نامناسب دامن زده مي‌شود. همچنين مشاهده مي‌شود طرح‌ها و برنامه‌هاي جديد و اصلاحي در اين نظام به دور از چشمان نقاد صاحب‌نظران اجرا مي‌شود، درحالي كه مشاركت فكري ايجاب مي‌كند كه مؤسسات پژوهشي دولتي و غيردولتي و دانشگاه‌هاي كشور با داشتن تعداد زيادي دانشكده علوم تربيتي و روان‌شناسي و رشته‌هاي وابسته و مرتبط نسبت به اين طرح‌ها حساس بوده و به نقد و بررسي آنها بپردازند.

حمايت مالي از پايان‌نامه‌هاي دكتري و كارشناسي ارشد مرتبط به مسائل تربيت عمومي و رسمي نيز وافي مقصود نيست، منظور نگارنده فراتر از اين تلاش مكانيكي است؛ اين انتظار از رسانه‌ها نيز مي‌رود. در حالي كه در رسانه‌ها نيز اين بي‌توجهي بسيار ديده مي‌شود خوب است بررسي شود از ميان نشريات كشور به ويژه روزنامه‌ چه تعداد صفحات ويژه مسائل آموزش و پرورش دارند و صدا و سيما به چه ميزان به مسائل واقعي و مهم آن مي‌پردازد. به هر حال مشاركت دراين بعد كاملا ناديده گرفته شده است گويي آموزش و پرورش مسئله اساسي جامعه ما نيست و اين بسيار تعجب آور است.

دفعات بازديد: 2585
تعداد بازديدكنندگان: 2480