مقاله ها
 
 
 
سیستم حضور و غیاب;
فیش حقوق
كتاب تفكر و سوادرسانه اي، كتابي بديع،وسيع؛بروز و استراتژيك است

مدير گروه علوم نوين رسانه دانشکده ارتباطات دانشگاه صدا و سيما:

کتاب تفکر و سوادرسانه ای، کتابی بدیع،وسیع؛به روز و استراتژیک است

مدير گروه علوم نوين رسانه دانشکده ارتباطات دانشگاه صدا و سيما معتقد است کتاب جديدالتأليفِ «تفکر و سواد رسانه‌اي» نيز نه تنها اثري در حوزه ميان‌رشته‌اي فرهنگ و هنر و رسانه، بلکه به شدت آغشته و آميخته با درون‌مايه «نقد قدرت» است.

سید بشیر حسینی در گفت و گو با خبرنگار آموزش و پرورش پانا اظهار کرد: آنچنان که من فرهنگِ زيست‌بومم را شناخته‌ام، بديهي است که در هر اثر «بديعي»، بيش از «نقد»هاي دقيق، عميق، عالمانه، دلسوزانه و منصفانه بر «متن»، شاهد «واکنش»‌هاي احساسي و «فرامتن» باشيم؛ يعني بيش از آنکه نقدهايي«وارد» بر اثر ديده شود، قضاوت‌هايي «حاکم» بر آن، به چشم مي‌خورد. اين تجربه زيسته، در حوزه مسائل علوم انساني به‌ويژه شاخه فرهنگ و هنر و رسانه، نه تنها پررنگ‌تر (از منظر کيفي) که متنوع‌تر (از منظر کمّي) نيز، شده و هر چه حيطه اثرگذاريِ اثر، گسترده‌تر و جدي‌تر و مخاطب‌شمول‌تر باشد، عيار نقد کمتر و فشارِ واکنش بيشتر مي‌شود.

 وی افزود: همه اينها را در «حساسيت فرامتني» ديگري ضرب کنيد به نامِ «قدرت»!مفهومي که مصاديقش به ويژه در سنخ سياست و اقتصاد، محسوس‌تر شده و صاحبان منافع متعددتر و متنوع‌تري دارد که بسياري از آنها، خواسته يا ناخواسته، هر چند اين مفهومِ محوري، يعني قدرت را، بيش از هر چيز در معادلات و معاملاتِ علمي و عملي خود لحاظ مي‌کنند، لکن مستقيماً نامي از آن نمي‌برند و نشاني از آن عيان نمي‌کنند.

 مدير گروه علوم نوين رسانه دانشکده ارتباطات دانشگاه صدا و سيما گفت: کتاب جديدالتأليفِ «تفکر و سواد رسانه‌اي» نيز نه تنها اثري در حوزه ميان‌رشته‌اي فرهنگ و هنر و رسانه، بلکه به شدت آغشته و آميخته با درون‌مايه «نقد قدرت» است. چه آن‌که سواد رسانه‌اي، ماهيتاً اولين مفهومي را که به چالش کشيده و مورد سؤال قرار مي‌دهد، منشأ يا مبدأ يا خالق يا مالک پيام است و به اين پرسش ترکيبي مي‌پردازد که: «چه کسي» و بر مبناي «چه غرضي»، قصد دارد که «چه پيام و محتوايي»را در قالب «چه رسانه‌اي و با کدامين ترفندها (تکنيک‌ها)» به «چه مخاطبي» و در «کدامين بستر فرهنگي زماني و مکاني» منتقل کند؟
 
 وی افزود: بازخواني همين پرسشِ تو در تو و چندلايه که در ماهيتِ علم ارتباطات به صور گوناگون مطرح شده و در سواد رسانه‌اي به صورت عمومي، صورت‌بندي شده و به عموم مخاطبان گوشزد مي‌شود، نسبت پرسشگرانه و حتي نقادانه سواد رسانه‌اي نسبت به توليدات رسانه‎اي را بر ملا کرده و چون در سواد رسانه، بر خلاف منش و روش عمومي کنشگران عرصه قدرت، بنا بر صراحت و شفافيت است، تصريح و تشريح مي‌شود که هسته مرکزي آن، در مرتبه اوليه «تفکر انتقادي» و در مرتبه ثانويه «تفکر خلاق» است.
 
 حسینی ادامه داد: ما با اثري مواجهيم که در وهله اول«بديع»است، در وهله دوم «وسيع»، در وهله سوم «به‎روز» و در وهله چهارم«استراتژيک»؛در حالي‌که هريک از اين چهار«اتهام»، براي صدورِ حکم اعدام، کافي و بلکه وافي است! لطفاً باز هم به تجربيات خودتان مراجعه کنيد و ببينيد که در جامعه ما، با «آثار نو و مفاهيم جديد»، عمدتاً چه تعاملي شده است؟آيا برخورد عامه خواص و عوام ما با يک مقوله نوآورانه در بدوِ امر، غالباً مثبت و خوش‌آمدگويانه بوده يا نفي و انکار و رويکرد ستيزه‌جويانه و البته بعضاً با لعاب عالمانه و نقاب نقادانه؟ و باز حافظه تاريخي‌تان را مرور کنيد و بپرسيد که در «مسائل و موارد پرمخاطب» برخورد تاريخي، بيشتر اقبال و استقبال بوده يا اِدبار و استرداد؟
 
 وی گفت: خاطرتان هست هميشه احساس مي کرديم نه تنها محتوا، که حتي تصاوير کتب درسي‌مان هم، متعلق به عهد دقيانوس و براي دايناسورها طراحي شده است؟ پس اين بار به مناقشاتِ روز توجه کرده و ببينيد که اگر قرار باشد کتابي برخلاف روالِ کتب آموزشي گذشته، بنابر ماهيتِ «به‌شدت» و «به‌سرعت» متحول‌شونده رسانه‌ها، از مفاهيم و عکس‌هايي استفاده کند که بحث روز و دغدغه رايجِ دانش‌آموزان چه در مرزهاي ملي و چه در سطح بين‌المللي باشد، چه قشقرقي به پا مي‌شود!براي کتابي که قرار است در بطن و متن سواد رسانه‌اي، مهارت «تفکر» را در نوجوانان تقويت کند، استفاده هوشمندانه، عالمانه و عامدانه از تصاوير توجه‌برانگيز با مقدمه و مؤخره‌ايتأمل‌شده، قوت کتاب است يا ضعف آن؟ هر چند از زمان سياست‌گذاري و طراحي کاملاً يقيني بود که اين رويکرد متهورانه و خرق عادت در کتب آموزش و پرورش،
 مدير گروه علوم نوين رسانه دانشکده ارتباطات دانشگاه صدا و سيما گفت: بهترين مستمسک است براي سطحي‌انگاري و بهره‌برداريمخالفان، آن هم در عصري که به لحظه، هزاران برابر بيشتر و هزاران بار غليظتر از اين تصاوير و مضامين، در دسترس هر دانش‌آموزي هست و اساساً هدف اين کتاب، مصونيت‌بخشي به همين دانش‌آموزان در برابر خطراتِ به مراتب بزرگ‌ترِ اين فضاهاست!و اما از همه فراتر، اگر حيطه اثرِ يک اثر، از منظر مفهومي ويا مصداقي، تنه به تنه سياست زده و پنجه در پنچه اقتصاد انداخته و گام به گام با «تفکر استراتژيک» بالا رود، سرمايه آرامشِ سوءاستفاده‌کنندگان است يا مايه نگراني آنها؟ به زباني صريح‌تر اگر سواد رسانه‌اي عامه مخاطبان بالاتر رود آيا سود دلالانِ اقتصادي که بر نردبانِ جهلِ مردم بالا رفته و از نقصِ مهارتِ آنها براي نقضِ حقوقِ مخاطبان سوءاستفاده کرده‌اند، بيشتر مي‌شود يا کمتر؟ مردمي که بدانند متاعِ عمرشان را به هر کالاي بي‌کيفيتِ رسانه‌اي نفروخته و راه تشخيص سره از ناسره را بهتر بشناسند، مشتريانِ بهتري برايتوليداتِ فله‌اي بي‌کيفيت‌اند يا آنها که اطلاعات رايگان را به قيمت گران از سرويس‌هاي پيامکي و تبليغاتِ آبکي دريافت مي‌کنند؟ اساساً خام‌فروشان، مردم خام را بيشتر مي‌پسندند يا مخاطبانِ پخته را؟!
 وی افزود: از اين‌روست که من بر اين باورم که هنوز موج واکنش‌ها بر مفهوم «نهضت سواد رسانه‌اي»، اوج نگرفته است، هم‌چنان‌که نقدهاي عالمانه نيز هنوز بر آثار اين حوزه، به قدر ضرورت و کفايت، سايه نيانداخته است.چرا که اگر در دهه شصت، يک نهضتِ فراگير و همه‌جانبه براي ريشه‌کني بي‌سواديدر اين مرز و بوم، به راه افتاد و برکاتش ايران را مدرسه کرد، در دهه نود بايد نهضتي عظيم‌تر برپا شود و سوادِ روز را همگاني کند و آنگاه که اين نهضت جدي‌تر شود، سهم‌برندگان از بي‌سوادي و جهلِ مردم که نه تنها «سود» خود که حتي «بود» خود را در خطر خواهند ديد با تمامِ عِده و عُده، دست به کار خواهند شد. چرا که مردم آگاه، ديگر از هر «منبعي» خبر نمي‌گيرند و از هر «فرستنده‌اي» اثر نمي‌پذيرند و از هر «رسانه‌اي» توقع مشروط و محدود (و نه بي‌قيد و شرط يا نامحدود) دارند و نسبت به لايه‌هاي «متن» و «زيرمتن» و «فرامتن» تحليل و تفسير دارند و هر صاحب‌منصب يا شبکه ماهواره‌اييا رسانه اين‌وَري و آن‌وَري نمي‌تواند يک شبه و با يک شُبهه، ذهن مردم را مشوش و زندگي مردم را مخدوش کند.
 حسینی گفت: به مفهومِ مقدسِ «نهضت سواد رسانه‌اي» بيش از اين نمي‌پردازم و بازمي‌گردم به مصداق «کتاب تفکر و سواد رسانه‌اي». کتابي که نخستين بار است که روي ميز دانش‌آموزان ايراني -و پس از آن‌که حداقل 88کشور جهان به آن توجه ممتازي کرده‌اند- قرار گرفته و هر چند خيلي دير شده ولي براي آن‌که ديرتر نشود، بايد به مقام اقدام و عمل مي‌رسيد.تأخير در تولد اين نوزاد، به‌رغم هزاران فرصتِ از دست‌رفته، فرصت بهره‌گيري از تجربه ديگر نظام‌هاي آموزشي و ايستادن بر شانه غول‌ها و عبرت‌گيري از تجارب ديگران را فراهم کرد و هرچند هيچ اثرِ بشري خالي از خطا نيست اما نسبت خطا را -خاصه به نسبت زمان و امکان و مقدوراتِ نظامِ تأليفِ کتبِ درسي در ايران- تا حد مقبولي کاهش داد.يادمان باشد که سطح توقعات و انتظارات، مهمترين رکن در ارزيابي است و اگر واقعيت‌ها و محدوديت‌ها از يکسو و نمونه‌هاي موجود در ايران و جهان از سوي ديگر، ديده نشود، تصورات مبتني بر تصوير واقعي نخواهد بود. به بيان صريح‌تر، به تجربه دريافته‌ام که عمده دلسوزاني که توقع دارند 50سال تأخير ما در آموزش سواد رسانه‌اي،
 مدير گروه علوم نوين رسانه دانشکده ارتباطات دانشگاه صدا و سيما ادامه داد: به يکباره و معجزه‌وار با اولين و تنها کتاب درسي اين حوزه در ايران، مرتفع شود و تمامِ مباني و مفاهيمِ علم ارتباطات و ديگر علوم مرتبط در آن آورده شود، هر چند تخصص‌هاي ارزنده‌اي دارند، اما تا به حال حتييک کتاب آموزشِ همگاني–و نه کتب تخصصي دانشگاهي- در اين حوزه نديده‌اند. چه آن‌که آموزشِ حوزه عامه (Public) با آموزشِ حوزه دانشگاهي (Academic)، نه تنها در «منابع»، که در «مباني» هم متفاوت است و بسياري از صاحب‌نظرانِ حوزه مفاهيمِ نظري در «دانشگاه‌ها»، جامعيتِ کافي و وافي و حتي در مواردي زاويه ديدِ درستي نسبت به مقوله آموزش ابتدايي و متوسطه در «مدرسه‌ها» را ندارند.صريح‌تر اين‌که برخي از اين بزرگان، هرچند ممکن است در «اصل مفهومِ نظري سواد رسانه‌اي» صاحب نظر باشند اما در «کيفيت آموزشِ عملي سواد رسانه‌اي»، بدون آن‌که خودشان بدانند و بخواهند، فاقد صلاحيت‌اند. درست همانگونه که هر «عالمي» بدون طي بسياري از مقدمات و مهارت‌ها، «معلم» خوبي نيست؛ همچنان که بسياري از مربيان فوتبال، فوتباليست‌هاي خوبي نبوده‌اند! (هرچند در مثل مناقشه نيست.) از اين‌رو ما در حوزه «صاحب‌نظران» شايسته براي نقد اثر نيز مبتلا به «مغالطه»ايم و صرف دانش رسانه و حتي تجربه دانشگاه، به هيچ‌وجه نشان از صلاحيتِ تام براي ارزيابي کتاب آموزشي براي «مخاطب نوجوان» نيست؛ گويي نقد کتاب سواد رسانه‌اي، خودش مستلزم سواد رسانه‌اي است!
 هزار نکته باريک‌تر ز مو اينجاست نه هر که سر بتراشد قلندري داند
در اينجا به دو نوع «دوگانه» در «واکنش» به کتاب (و نه الزاماً نقد آن) اشاره مي‌کنم:
الف) دوگانه «رويکرد علمي» و «رويکرد سياسي».
ب) دوگانه «نقد کتاب» و «نقد به بهانه کتاب».
 حسینی گفت: واکنش‌هاي علمي، حتي اگر به‌شدتِ جانبدارانه و غيرمنصفانه باشد، باز هم معمولاً بهره‌هاييسازنده براي جريان‌سازينهضت سواد رسانه‌اي دارد؛خاصه آن‌که يک شوخي بسيار جدي در فضاي دانشگاهي ما و به‌ويژه دانشکده‌هاي ارتباطات، رايجاست و آن اين‌که انگار تأييد جدي–و نه مطلقِ- يک اثر، به شدتِ اُفتِ کلاس دارد و حتييک مورد هم به خاطر نمي‌آورم که اثر برجسته‌اي از نويسندگان داخلي ويا خارجي، با تأييد و تقديرِ جدي و جمعي استادان ارتباطات مواجه شده باشد! اينرا بارها در جلسات تقدير و رونمايي آثار نيز ديده‌ام که منتقد به شکلي بنيادين و بنيان‌افکن، اساسِ اثر را با خاک يکسان فرموده ولي در نهايت از تلاشِ مؤلف قدرداني کرده است؛ از اينرو آموخته‌ام که «سقفِ» توقعاتم را در تقدير و تأييد، به «کفِ» واقعيت، نزديک کنم!
  وی ادامه داد: اما مناقشاتِ تمام‌ناشدني سياسي که در بسياري از موارد، به جاي شاخص «حق و باطل» در معنا و جايگاه صحيحِ خود در «فريضۀ سياسي»، به شاخص «حب و بغض» در «سياست‌بازي» بدل مي‌شود، عمدتاً به سمت «دو قطبي‌سازي» پيش مي‌رود.از اينرو در رويکردهاي سياسي، کمتر واکنشي است که کمترين سوددهي را به حالِ فرايندِ علمي و عملي نهضت توانمندسازي عمومي داشته و متأسفانه عمدتاً دعواهاي جناحي، مباحث تخصصي را مستمسک دعواهاي زرگري خود قرار مي‌دهند. منتقدان و مخالفان وزير فعلي آموزش و پرورش و حتي دولت حاضر، گاهي چنان چماقي از اين کتاب برافراشتند که خودش به عنوان يک «مطالعۀ موردي» در حوزۀ سواد رسانه‌اي در دانشگاه‌ها قابل ملاحظه است و در نقطۀ مقابل، همين کتاب، گاهي به چنان سپري براي سنگرگرفتن و پاسخ تمامي شبهات و انتقادها در تمامي عرصه‌ها به وزارتخانه و حتي کل دولت(!) تبديل شد که مي‌توان از آن يک پايان‌نامه استخراج کرد.
 وی افزود: اين که اين کتاب چقدر مي‌تواند نتيجۀ انتخابات رياست جمهوري سال آينده را تحت تأثير قرار داده و له يا عليه کدامين نامزدها مورد سوء استفاده قرار گيرد، بيش از آن که به ماهيتِ کتاب مرتبط باشد به خلاقيتِ کمپين‌هايتبليغاتِ انتخاباتي وابسته است! و در رويکرد سياست‌زده، هيچ عجيب نيست که يک مزدورِ جناحي، کتاب را نخوانده و حتي نديده، با پُزي عالم