مقاله ها
 
 
 
كتاب تفكر و سواد رسانه‌اي؛ تلاشي سطحي يا گزينه‌ مطلوب؟

کتاب سواد رسانه‌ای برای پایه دهم منتشر شد. خبر کوتاه بود و شاید در نگاه اول به نظر می‌رسید آرزوی بسیاری از فعالان این حوزه برای همه‌گیر شدن این بحث در جامعه برآورده شده است اما پس از انتشار نسخه‌ی پی دی اف کتاب موج انتقاد‌ها شروع شد از بعضی اعضای تیم تألیف که پیشینه‌ی زیادی از آنها در زمینه‌ی سواد رسانه‌ای وجود نداشت تا سرفصل‌ها، ساختار و سطح مطالب کتاب. هفته‌ی دوم مهرماه شفقنا رسانه اولین نشست از سلسله نشست‌های سواد رسانه‌ای را با همکاری انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات و با حضور پنج نفر از موافقان و منتقدان برگزار کرد.

دكترسيد بشیر حسینی، عضو هیئت علمی دانشگاه صداوسیما و از اعضای تیم مؤلف این کتاب و دكتر بهاره نصیری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که در شروع تألیف با تیم همراه بود، در این نشست حضور داشتند. امیر یزدیان، دانشجوی دکتری دانشگاه علامه طباطبایی و مترجم کتاب‌های سواد رسانه‌ای؛ وحیده شاه‌حسینی، دانش‌آموخته‌ی کارشناسی ارشد ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی و پژوهشگر و مدرس سواد رسانه‌ای و فاطمه نوری‌راد، دانشجوی دکتری دانشگاه علامه طباطبایی و پژوهشگر و مدرس سواد رسانه‌ای از منتقدان کتاب نیز با شرکت در این نشست بخشی از انتقادات خود را مطرح کردند. آنچه در ادامه می‌خوانید متن میزگرد حدودا چهار ساعته شفقنا رسانه است:

امیر یزدیان: اخلاق حکم می‌کند از کسانی که در این عرصه قدم گذاشتند، سپاسگزاری کرد چون کار کردن در این عرصه فارغ از نتیجه‌ی آن ارزشمند و قابل ستایش است. بنابراین اگر در این حوزه نقدی صورت می‌گیرد، لزوما برای تخریب نیست، بلکه به منظور بهبود مسیر آموزشی سواد رسانه‌ای در کشور و احساس مسئولیتی است که همواره برای آموزش سواد رسانه‌ای وجود دارد. بازخوردهای منفی زیاد نسبت به این کتاب قاعدتا به دلیل حوزه حساسی است که وارد آن شده و قرار است در سطح عمومی و در کل کشور تدریس شود. اگر این کتاب قرار بود فقط در بخش خصوصی و مدارس غیرانتفاعی تدریس شود، مسلما این قدر واکنش به آن نشان داده نمی‌شد.

اما حتی اگر کتاب مقدس در عرصه سواد رسانه‌ای بود، من در این مقطع زمانی و مکانی با آموزش آن مخالف بودم. چون فارغ از آن مباحث مطرح شده در کتاب، به هیچ وجه شرایط برای آموزش سواد رسانه‌ای در آموزش و پرورش مهیا نیست. آموزش سواد رسانه‌ای در تمام کشورهای پیشرو به حوزه‌های مرتبط با سواد رسانه‌ای بسط داده شده است. در واقع آموزش سواد رسانه‌ای به صورت یک بسته است و من سراغ ندارم مثلا در سرفصل درسی آمریکا یا انگلستان کتابی با عنوان سواد رسانه‌ای و با مباحث نظری و فنی به دانش آموزان آموزش داده شود؛ نهادهای متعددی در این گونه کشورها وجود دارند که در راستای آموزش سواد رسانه‌ای در حال فعالیت هستند و برایند تلاش همه نهادها، بسته‌ی سواد رسانه‌ای را شکل می‌دهد نه این که یک نهاد مشخص متولی آموزش سواد رسانه‌ای باشد. بنابراین با این شرایط بهتر آن بود که چند نهاد درگیر این قضیه شوند. از آنجا که آموزش سواد رسانه‌ای قرار نیست درگیر مناسبات رسمی باشد بهتر آن بود که نهادهای خصوصی متولی این کار می‌شدند. اولین نقد این است که یک نهاد آن هم نهادی رسمی و دولتی متولی آموزش سواد رسانه‌ای شده است. هدف اولیه سواد رسانه‌ای نقد ایدئولوژی‌های موجود است اما اگر آنچه خود قرار است نقد شود، به تنهایی متولی بسط این آموزش باشد، بنابراین ممکن است این مباحث را به انحراف بکشاند.

مسلما در مقاطع تحصیلی 12 سال پیش از دانشگاه به فراخور نیازها، دانش آموزان در کشورهای مختلف با آن درگیر می‌شوند. در کشوری پیشرفته مانند ژاپن هم در سال‌های اولیه آموزش سواد رسانه‌ای، دولت با آن مخالفت کرد و در مقابلش ایستاد چون احساس می‌کرد خود دولت تضعیف می‌شود. اگرچه شرایط زمانی و مکانی آنجا کاملا متفاوت است.

همچنین نقد دیگر به کتاب این است که برای تعدادی از دانش‌آموزان در برخی از مناطق تهران در نظر گرفته شده است بدون این که توجه شود دانش‌آموزان در سراسر کشور چه نیازهای و امکاناتی دارند.

در آموزش سواد رسانه‌ای بحث فضای دموکراتیک مطرح است و مقوله‌ای به نام یادگیری تحول‌بخش وجود دارد که عملا فضا و مکان سنتی آموزش به چالش کشیده می‌شود. معلمان در این سیستم آموزش و پرورش ما، حتی اگر معلم کارآزموده‌ای هم باشند، نمی‌توانند از پس آموزش این کتاب بر بیایند.

اگر قرار است این کتاب بازخورد بگیرد و برای سال‌های بعد تدوین شود، این مسیر واقعا نیازمند بررسی است. ما باید ببینیم فرایند طی شده در کشورهای مختلف در این زمینه از چه مسیری بوده و با چه کم و کاستی‌هایی مواجه بوده‌اند؟ بعد آن را در یک قالب مناسب بومی شده بگنجانیم. اگر قرار است آموزش سواد رسانه‌ای به توسعه کشور کمک کند، متأسفانه این کتاب ما را به آنجا نمی‌رساند و از آن فاصله می‌گیرد. من امیدوار هستم با محیط و فضای فراهم شده جلوی آموزش این کتاب حداقل در سال جاری گرفته شود. از آنجایی که به نظر می‌رسد چندان کار جدی هم برای انتشار آن صورت نگرفته و همچنان دو هفته دیگر برای پخش این کتاب در مدارس ممکن است فرصت باشد بنابراین تا زمان باقی است باید تصمیم‌گیری بهینه‌ای کرد برای این که بسترسازی مناسبی برای ورود این محتوا به مدارس صورت گیرد و باید جلوی این کار در سال جاری گرفته شود.

چه پاسخ‌هایی برای انتقادات مطرح شده دارید؟

بهاره نصیری: در شرایطی که حوزه سواد رسانه‌ای در کشور ما، نسبت به بسیاری از کشورهای دنیا بیش از 50 سال عقب است، پس انتشار این کتاب با وجود تمام کم و کاستی‌ها و نواقص آن می‌تواند اتفاق مبارکی باشد. دیکته نانوشته غلط ندارد و من همیشه بر این عقیده هستم که فقط کتاب قرآن نیاز به اصلاح و بازنگری ندارد اما هر نوشته دیگری حتی اگر توسط بهترین صاحب‌نظران نیز تولید شود، نقد به آن وارد است. بنابراین در شرایط فعلی هرگونه اقدام و فعالیت برای ارتقاء سواد رسانه‌ای در جامعه مغتنم است و نباید تنها به خاطر برخی اختلاف سلیقه‌ها از همین ابتدا این حرکت خدشه‌دار شود. به هر طریق خواهش من این است که به جای ایجاد مانع بر سر رشد و اعتلای سواد رسانه‌ای کمک کنیم در جهت نقدهای سازنده و با این سواد رسانه‌ای همراه شویم و با نقدهای دلسوزانه و متعهدانه خود سعی کنیم شوق و انگیزه‌ای برای بهبود روند این حرکت ایجاد شود.

اما درباره این که چرا متولی آن نهاد آموزش و پرورش شده است؟ ما می‌دانیم که در حوزه آموزش سواد رسانه‌ای دو حوزه می‌توانند متولی امر باشند یا سازمان صداوسیما یا سازمان آموزش و پرورش. طبق مطالعات من، در کشور کانادا هم آموزش سواد رسانه‌ای از انجمن اولیاء و مربیان شروع شده و سپس به دانشگاه و مراکز صنایع رسانه‌ای و تولیدات رسانه بسط پیدا کرده است. اتفاقا متولی بودن آموزش و پرورش در این زمینه با وجود این که ممکن است مشکلاتی را به همراه داشته باشد و درک درستی از سوی مدیران آموزش و پرورش از بحث صورت نگرفته باشد، مورد قبول است اما من این را قبول ندارم که نباید از آموزش و پرورش شروع می‌شد.

امیر یزدیان: منظور من این نبود که چرا آموزش و پرورش متولی این امر شده است؛ پیش‌قدم شدن هر نهادی واقعا جای تحسین دارد اما چگونه وارد این قضیه شدن مهم است؟ مثلا در کشور انگلستان چند نهاد خصوصی وجود دارد که وابسته به حکومت نیستند و به طور مستقل در حال فعالیت هستند. این نهادها نظارتی و تربیت کننده مربی هستند و در برخی مواقع نیز محتوا تولید می‌کنند و در همان سیستم آموزش و پرورش، آموزش داده می‌شود. عرض من این است که این بسته باید به طور موازی پیش برود و هر نهادی که وارد شود، به نفع کشور است و تضارب آرایی که شکل می‌گیرد، در واقع ماهیت اصلی سواد رسانه‌ای است. یعنی سواد رسانه‌ای به دنبال ایجاد چنین تضاربی است که از میان این نقدها آگاهی را شکل دهد و این مسئله سطوح مختلفی دارد. وقتی در پیوستار آموزش سواد رسانه‌ای، مخاطب نوجوان در نظر گرفته می‌شود، دست و دل‌ها باید بلرزد که چنین مخاطبی با چه پیشینه و پیش زمینه‌ای در برابر این حجم انبوه از اطلاعات قرار می‌گیرد.

بهاره نصیری: واقعیت این است که حتی باید از پیش دبستانی این مهم آغاز شود؛ دانش آموزی که زمینه‌های تربیتی فرهنگی در ذهنش نهادینه شده، چگونه می‌تواند مباحث تفکر انتقادی، مشارکتی یا پذیرش نقد از سوی دیگران را قبول کند در حالی که به روحیه پرسش‌گری نقد عادت نکرده است. اما با وجود این مسائل مکث و درنگ در این حوزه جایز نبود چرا که تعدادی مراکز آموزش آزاد به این حوزه ورود پیدا کرده‌اند و بحث سواد رسانه‌ای را از ماهیتش دور می‌کنند. آنها سواد رسانه‌ای را با عناوین مختلف مانند بصیرت رسانه‌ای، درک رسانه‌ای، تقوای رسانه‌ای و رسانه‌هراسی معرفی می‌کنند یعنی با محتوای رسانه هراسی در حال آموزش هستند. بنابراین در چنین شرایطی حتی اگر مربی یا معلمان آموزش دیده شده نداریم تالیف چنین کتابی می‌تواند ما را به حرکت وادارد. تا کی باید صبر کنیم تا تعدادی معلم برای تدریس چنین کتابی آموزش ببینند؟ حداقل نتیجه کتاب این است که باعث می‌شود یک نقطه حرکتی اتفاق بیفتد. بر اساس اطلاعاتی که من به دست آورده‌ام در حال حاضر حدود 110 مدرس از سراسر کشور آموزش داده شده‌اند که این مدرسان در سطح مناطق خود آموزگاران را آموزش می‌دهند.

بحث مدرس کتاب را باید به صورت مفصل بررسی کنیم. درباره‌ی این نقد که سطح‌بندی کتاب مناسب نیست، چه پاسخی دارید؟

قبول دارم در این کتاب سطح‌بندی رعایت نشده است؛ دانش‌آموزی که در منطقه‌ای محروم زندگی می‌کند، دریافت رسانه‌ای‌ آن ممکن است با دانش‌آموز پایتخت‌نشین یا ساکن شهرهای بزرگ کاملا متفاوت باشد. باید محتوای درس متناسب با مناطق مختلف کشور دسته‌بندی شود اما در مدت 6 ماه این کار غیر ممکن است و در گام اول نباید این انتظار را داشت اما انتظار این است که در آینده این اتفاق روی دهد.

بشیر حسینی: خانم دکتر برای کتاب ریاضی این اتفاق افتاده است؟ آیا کتاب ریاضی در نقاط مختلف کشور متفاوت است؟ کتابی را معرفی کنید که چنین زیرساختی برای آن وجود داشته باشد که در مناطق مختلف با هم متفاوت باشد؟

امیر یزدیان: به نکته‌ی خوبی اشاره کردید. دو به علاوه‌ی دو در تهران چهار می‌شود و در شهرهای دیگر هم همین طور است...

بشیر حسینی: ببینید من فکر می‌کردم بالاخره باید از یک جایی شروع شود. و همیشه این دعوای مرغ و تخم مرغ وجود دارد که اول کتاب باید تدوین شود یا اول معلم مورد نیاز آن آموزش ببیند. نمی‌دانم چه قدر با این جریان‌های دیگر سواد رسانه‌ای آشنا هستید؟ تمام دغدغه‌ی من این بود که تریبون از یک سری آدم بی‌سواد و شیاد در این زمینه گرفته شود.

امیر یزدیان: ببینید این حرف‌های شما بیشتر توجیه است و باز هم مؤید این تفکر است که دانش‌آموز موش آزمایشگاهی است. اگر اتفاق مشابهی در کتاب تاریخ یا سایر کتب نیفتاده است، باز هم دلیل نمی‌شود که برای سواد رسانه‌ای این اتفاق نیفتد. چرا؟ اما آموزش سواد رسانه‌ای به شدت مخاطب محور است و این مخاطب است که تعیین می‌کند چه سطحی از اطلاعات باید در اختیارش قرار گیرد و با توجه به شرایط زمانی و مکانی که در آن قرار گرفته و پیشینه و تجربیات خود این سطح را تعیین می‌کند. با درس سواد رسانه‌ای اصلا نباید مانند سایر دروس برخورد شود، اگر قرار است تألیف این کتاب، شروع یک مسیر باشد. صحبت من این نیست که آموزش و پرورش از همین جا دست از کار بکشد و دیگر آن را ادامه ندهد بلکه بهترین شرایط برای این که کارهای بهتری صورت گیرد مهیا شده است.

بهاره نصیری: انتشار این کتاب دو وجه دارد: یک وجه آن دانش آموز است، حالا با دغدغه‌هایی که برای چگونگی آموزش و آشنایی با این مبحث وجود دارد. وجه دیگر آن هم موج و دامنه‌ی نفوذی است که در سطح ملی اتفاق می‌افتد؛ یعنی به نظر من همین اندازه که دامنه‌ی واژه سواد رسانه‌ای را در سطح ملی گسترده می‌کنیم، قابل تقدیر است. با این اتفاق این کتاب به خانه‌ها می‌رود و حتی اگر دانش‌آموز این کتاب را به خوبی هم یاد نگیرد، حداقل می‌داند واژه‌ی سواد رسانه‌ای به چه معناست؟ این اتفاق در گام اول بسیار اتفاق خوب و مبارکی است و من فکر می‌کنم حتی اگر به اهداف آموزشی خود نرسد، همین اندازه خوب است که ما از دنیا عقب نمانده‌ایم و وقتی از یک ایرانی می‌پرسند سواد رسانه‌ای چیست، حداقل با واژه آن آشنایی پیدا کرده است. سال 82، وقتی از این واژه با بعضی از اساتید ارتباطات صحبت می‌شد، اصلا آشنایی نداشتند و گاهی در مقابل آن گارد می‌گرفتند. در حال حاضر بعد از این‌ سالها من بسیار خوشحال هستم این کتاب به میان خانواده‌ها می‌رود، چرا که در انتهای این کتاب یک بخش خودآموز و خودارزیابی طراحی شده و یکی هم ارزیابی توسط والدین از دانش‌آموز که در چنین حالتی، والدین برای پر کردن آن حتما درگیر بحث می‌شوند و چنین مسئله‌ای در هیچ یک از کتاب‌های دیگر مشاهده نمی‌شود.

امیر یزدیان: یک نکته‌ی خیلی مهم این است که اگر این کتاب با این نیت خوب، دانش آموز را دچار وازدگی کند، چه اتفاقی می‌افتد؟

بشیر حسینی: هیچ اتفاقی نمی‌افتد. به نظرم ما خیلی مخاطب را روی هوا فرض می‌کنیم و جناب عالی هم پیش‌فرض‌هایتان خیلی غیر ایرانی است. به نظر می‌رسد ما ساختار ایران را فراموش کرده‌ایم؛ این که نظام ارتباطات در کشور ما هنوز انحصار رسانه‌ای دارد و مشابه آن. گاهی اوقات به گونه‌ای خود را با کشورهایی مانند انگلیس، ژاپن و کانادا مقایسه می‌کنیم که انگار زیرساخت‌های ما مانند آنها شکل گرفته است.

من سال‌ها آرزویم این بود که سواد رسانه‌ای به عنوان یک دغدغه ملی مطرح شود. یعنی همان طور که در دهه‌ی شصت نهضت سوادآموزی در کشور داشتیم، دهه‌ی 90 نیز نهضت سواد رسانه‌ای داشته باشیم. ساختار آموزشی ما حداقل 50 سال عقب است و اگر به انتظارات نگاه کنیم، انتظارات به دو گونه می‌تواند تعریف شود؛ انتظارات به نسبت ایده‌آل یعنی ما یک بار خود را با کشورهای پیشرو مقایسه کنیم و یک بار هم با ایران. تصاویری در این کتاب وجود دارد که در هیچ یک از کتب آموزش و پرورش موجود نیست و به نظر من کتابی پیشروتر از این کتاب در کشور ممکن نبود بتوان نوشت. چنان که در حال حاضر نیز ممیزی‌های بسیاری خورده و کتاب حاضر از آن درآمده است. من به این کتاب بسیار امیدوارم و این را هم جهت اطلاع عرض می‌کنم که نگارش این کتاب از اردیبهشت ماه آغاز شده و ویرایش اول آن تیرماه به اتمام رسیده و در دو استان هرمزگان و آذربایجان غربی در تیرماه به اجرا درآمده و بازخورد نیز داشته است. و پس از آن مدام ویرایش و بازنگری شده است.

امیر یزدیان: در تیرماه که مدارس تعطیل بوده‌اند، چه طور این اتفاق افتاده است؟

بشیر حسینی: نظام آموزش و پرورش برای هر کتابی سیستمی دارد که دو استان را به عنوان استان‌های مُعین انتخاب می‌کند و از آن بازخورد می‌گیرد. اما این که کتاب آموزش سواد رسانه‌ای در دو استان مذکور چه قدر بازخورد واقعی از آن به دست آمده و دانش‌آموزان چگونه بودند، من از آن بی‌اطلاع هستم. پیش از آن که این کتاب را به دانش‌آموزان نشان بدهند، یک پیش آزمون برای آن برگزار شده که جواب‌های به دست آمده از آن، بسیار واقعی و امیدوارکننده بود و من وقتی آنها را دیدم خوشحال شدم. یک پرسش این بود که اگر در آموزش رسانه‌ای بخواهیم به شما موضوعی را آموزش دهیم، اولین نیاز شما چیست؟ پاسخ دانش‌آموزان، فیلترشکن بود. این که تا این اندازه نیازها دقیقا و طبیعتا همان بود که ما تشخیص می‌دادیم خیالمان را راحت کرد.

اگر این کتاب دقیق بررسی شود، به یک معنا مبانی سواد رسانه‌ای است که در آن اختلافی نیست؛ مثلا یکی از نکاتی که توضیح داده می‌شود، راجع به حوزه مخاطب است. حوزه مخاطب یک کلیت دارد و آن هم این است که ادراک مخاطب از رسانه متفاوت است و فکر نمی‌کنم این موضوع دیگر این قدر نسبی باشد که جاهای مختلف دنیا فرق داشته باشند اما چگونگی درک در همه جای دنیا متفاوت است. من در مقدمه این کتاب هم اصرار داشتم که واژه الفبا مورد استفاده قرار گیرد که هر سوادی الفبای خود را می‌خواهد.

نکته دوم این است که به نظرم این کتاب اصلا در گروه‌ها و اقلیم‌های مختلف تفاوت معناداری ندارد. هرچند من اگر می‌خواستم به عنوان مثال در زابل یا تبریز تدریس کنم، مثال‌های متفاوتی استفاده می‌کردم که این مسئله مربوط به کارکرد معلم است.

امیر یزدیان: این که محتوای یک کتاب چیست با این که قرار است آموزش در چه فضایی صورت گیرد، مهم است. فضایی که برای آموزش این کتاب در نظر گرفته شده است، در بهترین شرایط برای تعدادی از دانش‌آموزان خاص است و دانش آموزان در مناطق دیگر با آن سطح توقع و نیازها به هیچ وجه نمی‌توانند با این کتاب ارتباط مناسب برقرار کنند.

بشیر حسینی: هر چند جزئیات این صحبت قابل مناقشه است اما من با کلیات آن مشکلی ندارم. اگر این مسئله را به عنوان نقطه آغاز بگیریم که نقطه آغاز باید از یک جایی شروع شود و طبیعتا اقتضائات خود را دارد بنابراین اگر به این تفاهم برسیم که نقطه آغاز است، باز هم اتفاق خوبی است.

خانم شاه‌حسینی نظر شما درباره اهداف و انتظارات و بخش‌های ساختاری کتاب سواد رسانه‌ای چیست؟

وحیده شاه‌حسینی: به نظر می‌رسد برای تألیف این کتاب، بررسی کاملی از منابع وجود نداشته است. منظور از منابع، اساتید پیشکسوت این حوزه و پژوهش‌های پژوهشگرانی است که در این حوزه کار کرده‌اند. بیش از 15 سال است که در ایران در حوزه سواد رسانه‌ای، ضرورت و اهمیت و میزان سطح سواد رسانه‌ای، به شکل‌های مختلف فعالیت‌های جدی انجام می‌شود. اساتید پیشکسوتی مانند دکتر خانیکی، دکتر افخمی، دکتر منتظر قائم، دکتر محسنیان‌راد، دکتر نمکدوست و دکتر شکرخواه در این زمینه فعالیت داشته و دارند اما تا آنجا که من اطلاع دارم برای تألیف این کتاب با این اساتید هیچ گفت‌وگو و مشورتی صورت نگرفته است. منظور من از گفت‌و‌گو یک جلسه معارفه و خوردن چای و شیرینی نیست بلکه گفت‌وگو یعنی جلسات مداومی که برای درک و فهم مطلب و ارزیابی آن صورت می‌گیرد. به نظر من از تجربیات اساتید و بینش آنان باید استفاده می‌شد و قطعا در این زمان محدود برای تألیف کتاب، راهنمایی‌های آنان می‌توانست بسیار راهگشا باشد. اما طبق صحبت‌هایی که با تیم تألیف داشتم این کار انجام نشده است و اگر هم انجام شده تنها در حد یک جلسه معارفه بوده است.

بشیر حسینی: در این حوزه هیچ منبعی وجود ندارد که ندیده باشم. در دانشکده صدا و سیما هفت پایان نامه تا به حال در این حوزه نگارش شده که من یا راهنما بودم یا مشاور. کمتر کسی وجود دارد که به اندازه بنده در پایان‌نامه‌های دانشگاهی در این زمینه وارد شده باشد. اما لازم نیست تک تک منابع را تک تک اعضای تألیف دیده باشند.

وحیده شاه‌حسینی: لازم است اساتید بزرگ و فعال در این حوزه بیشتر در جریان تألیف این کتاب قرار می‌گرفتند. وقتی کتاب نوشته شد، اساتید ارتباطات همه شوکه شدند و یک نسخه از آن برای بررسی به دست آنها نرسیده بود.

بشیر حسینی: اولین کسی که برای تألیف کتاب به سراغش رفتیم، یکی از اساتید پیشکسوت ارتباطات بود اما حاضر به دیالوگ نشد و گفت از آبان‌ماه به بعد وقت دارم. در حالی که الآن نقد هم در این حوزه نوشتند و همچنین برخی دیگر از اساتید این حوزه که حاضر نبودند وقتی را برای آن در نظر بگیرند.

بهاره نصیری: هدف از مصاحبه این بوده است که مدل ذهنی اساتید را برای آموزش سواد رسانه‌ای دریافت کنند و مستندات این مصاحبه‌ها هم موجود است، صرفا یک جلسه معارفه نبوده است. آن مدل ذهنی مشترک بین تمامی اساتید و صاحبنظران، هویت ایرانی و حفظ و حراست از آن و نگرانی‌هایشان در این حوزه بوده است. مکاتباتی هم با دانشکده ارتباطات، علوم تحقیقات، مرکز پژوهش‌های افکار سازمان صدا و سیما، دانشکده مطالعات جهان و ... هم داشته‌اند اما این نگرش که باید تنها صاحبنظران و متخصصان ارتباطات پیرامون سواد رسانه ای نظر دهند اصلا درست نیست چرا که این حوزه کاملا بین رشته‌ای است.

وحیده شاه‌حسینی: ببینید به هر حال استفاده از پژوهش‌های حوزه سواد رسانه‌ای باعث می‌شد در زمان محدودی که برای این کار وجود داشته، کارها سریع‌تر پیش برود و مشارکت دانشجویان و پژوهشگران باعث می‌شد یک هم‌افزایی شکل بگیرد و این کار به نحو بهتری اجرا و انجام می‌شد. این پروژه در سطح ملی است و هزینه‌های مادی و معنوی برای آن انجام شده است...

بشیر حسینی: فکر می‌کنید چه قدر برای این کار هزینه انجام شده است؟ برای کتابی که قرار است کتاب معلم، محصولات مولتی مدیا، سایت پشتیبان و ... داشته باشد، چه قدر هزینه در نظر گرفته شده است؟ من تا الآن که اینجا هستم، هنوز یک ریال هم نگرفته‌ام. کل مبلغ در نظر گرفته شده برای کل این فرایند و هر سه مؤلف آن یک میلیون و 800 هزار تومان است. جمع بزنید ببینید چه قدر می‌شود؟ گزاره‌ی دیگری هم این موضوع دارد یعنی کتابی که قاعدتا باید بودجه چند صد میلیونی برای نگارش آن در نظر گرفته شود، با یک بودجه پنج میلیونی در حال انجام است. اما مسئله پول نبود بلکه مسئله دغدغه بود وگرنه حتی هزینه‌ی ایاب و ذهاب من در این مدت با این مبلغی که قرار است پرداخت شود، تأمین نمی‌شود.

امیر یزدیان: من سؤالی دارم. این دغدغه در بین کسانی که در این حوزه کار کرده‌اند، بیشتر است یا کسانی که درباره‌اش شنیده‌اند؟ به جز جناب عالی که پیشینه‌ای در زمینه‌ی سواد رسانه‌ای داشته‌اید، کدام یک از اعضای تیم تألیف پیشینه‌ی چشمگیری در این زمینه داشته‌اند؟

بشیر حسینی: خانم دکتر میترا دانشور که مدیر گروه تفکر هستند. آقای دکتر علیرضا مؤذن از سال 74 در حوزه سواد رسانه‌ای در حال فعالیت هستند.

امیر یزدیان: من تا به حال هیچ ادبیاتی از ایشان در زمینه‌ی سواد رسانه‌ای ندیده‌ام.

بشیر حسینی: ایشان یک ویژگی دارد که بسیار با سیستم بسته کار می‌کند و پاورپوینت‌ها و مجموعه اطلاعات خود را به هیچ کس نمی‌دهد. اگر من در تیم تألیف بودم، حتما ایشان را دعوت می‌کردم چرا که به نظر من در حوزه سواد رسانه‌ای جزو معدود انسان‌های فوق‌العاده مطلع و خرج کرده هستند. مثلا از دانش آموزان خود در هر نقطه‌ای از دنیا شنیده است که کتاب آموزش سواد رسانه‌ای وجود دارد، آنها را جمع‌آوری کرده و بانک اطلاعاتی بسیار خوبی در این زمینه دارد. در برخی از مدارس خاص و در طیف مدارس غیرانتفاعی شهر تهران از دهه 70 طرحی با عنوان «دوران ما» در حال اجرا است که طراح آن دکتر علیرضا موذن است. بیش از 20 سال است که سابقه تدریس در این حوزه را دارد و البته حدود 10 سال است که با واژه سواد رسانه‌ای آشنا شده و قبلا با آن آشنا نبوده است.

وحیده‌ شاه‌حسینی: ببینید افراد زیادی الآن در ایران با دغدغه‌های رسانه‌ای در حال فعالیت هستند. جلسات نقد فیلم برگزار یا درباره‌ی رسانه‌ها صحبت می‌کنند. اینها لزوما سواد رسانه‌ای نیست. و بعضی از آنها آموزش رسانه‌ای کار می‌کنند که با سواد رسانه‌ای متفاوت است.

بشیر حسینی: تمام دغدغه‌ی من این بود که مدل CML (Critical media literacy) روی این کتاب حاکم شود که هم اجماع جهانی دارد و هم ادبیات قابل دفاع دارد. اسم کتاب قرار بود نام دیگری باشد. استدلال من این بود که کتاب آموزشی، سند آموزشی یک کشور محسوب می‌شود و در یونسکو حفظ می‌شود. ما نباید کتابی بنویسیم که در نقاط مختلف دنیا آن را متوجه نشوند. بر سر این موضوع بحث زیاد شد. اما سیستم CML یک سیستم عقلانی است که کسی خلاف آن نمی‌تواند حرف بزند.

امیر یزدیان: رویکردهای مختلف در عرصه آموزش سواد رسانه‌ای وجود دارد. رویکردهای حمایت گرا که برگرفته از اندیشه‌های نیل پستمن و امثالهم است و ترس از رسانه‌ها بخصوص تلویزیون ایجاد می‌کند و هر آنچه گفته می‌شود در باب تجزیه و تحلیل رسانه و تلویزیون به مخاطب القا می‌کند که هرچه بیشتر از تلویزیون دوری گزیند. پس از این رویکرد، رویکرد خنثی در آموزش رسانه‌ای مطرح شد. رویکردی که به دنبال نقد جدی نبود و در مرحله سوم به منظور توانمند کردن شهروند و مخاطب، گفته شد که مخاطب خود باید تا حدودی بداند که رسانه چگونه کار می‌کند؛ در این بازه زمانی، رویکرد هنرهای رسانه‌ای مطرح شد که دانش‌آموز در سرفصل‌های درسی یا آموزشی مختلف یا نهادهای مختلف با تولید پیام و توانمندی‌های تولید پیام آشنا شدند. بعد از آن آموزش سواد رسانه‌ای انتقادی به وجود آمد که تلاش می‌کند تمام این مؤلفه‌ها در کنار هم قرار بگیرند. این اتفاق به طور مسلم در این بازه زمانی نمی‌تواند در این کتاب روی دهد یعنی در خوشبینانه‌ترین حالت رویکرد حمایت‌گرانه است و رسانه‌هراسی در آن کمتر است. رسانه‌هراسی یک پیش فرض در رویکرد حمایت‌گرا است.

بشیر حسینی: اگر نتیجه ای هم بوده، به نظر من خوب است.

امیر یزدیان: به نظر من این خوب نیست که فقط به مخاطبمان مواردی را گوشزد کنیم. با رویکرد «نَکُن نَکُن» و «نبین نبین» مسئله‌ای حل نمی‌شود.

وحیده شاه‌حسینی: اگر اجازه بدهید من بحثم را ادامه بدهم. نکته‌ی دیگر این که وقتی برای کتابی هزینه‌های مادی و معنوی پرداخت شده، باید به مخاطب آن هم توجه شود. اینکه این کتاب برای چه نوع مخاطبی عرضه می‌شود و محتوای آن می‌تواند هزینه معنوی باشد. در بحث مخاطب شناسی این کتاب چقدر به کودک و نوجوان بودن مخاطب توجه شده است؟ کودکان و نوجوانان ما در مقابل رفتارهای ما و حتی آموزش و پرورش مقاومت نشان می‌دهند. در نهایت اگر مسئله‌ای به اشتباه و غلط در ذهن آنان نقش ببندد، تغییر دادن آن بسیار سخت است.

یکی از مؤلفه‌های مهم، بحث نیازسنجی قبل از انجام هر کاری است؛ مناطق و استان‌های مختلف ما در چه سطحی و به چه میزان به وسایل ارتباطی دسترسی دارند؟ سطح سواد رسانه‌ای‌شان در چه حد است؟ باید این بررسی برای تألیف کتاب سواد رسانه‌ای صورت می‌گرفت اما طبق اطلاعاتی که به دست آوردم، چنین اتفاقی به این عظمت روی نداده است تا نیازسنجی اساسی شود و این کتاب درسی برای تمام روستاها و شهرهای بزرگ و کوچک و تمام مناطق به صورت واحد تدارک دیده شده است که مناسب نیست. همچنین با توجه به این که این موضوع، یک پروژه ملی است و قرار است در سطح ملی اجرا شود، پایلوت قرار دادن تنها دو استان نمی‌تواند بررسی دقیقی از آن به دست دهد.

نکته‌ی دیگر این که ماهیت تعلیم و تربیت نوین با سیستم سنتی تفاوت دارد و جنس آموزش سواد رسانه‌ای از جنس آموزش‌های نوین است. برخی از ویژگی‌های آموزش نوین عبارت است از این که نظام آموزشی نوین با تفکر سطح بالای افراد از قبیل تفکر انتقادی، تفکر خلاق و تفکر مراقبتی کار دارد که هر یک از اینها تعاریف خود را دارد. بحث دیگر در نظام آموزشی نوین این است که کلاس به محل کندوکاو تبدیل شود. متاسفانه در کشور ما از این حلقه کندوکاوها تنها گرد نشستن آن اجرا شده است اما این که برای دانش آموزان، سؤال ایجاد شود اولین اصل مهم در حلقه‌ی کندوکاو است. این که سؤال‌های زیاد به مخاطب ارائه کنیم و از او بخواهیم تا راجع به آن کندوکاو کند، قطعا با این کار کندوکاو صورت نمی‌گیرد چون در این روند مانند روش سنتی، جواب‌ها دقیقا مشخص نیست. در این روش جواب‌هایی را داریم و فرضیات مختلفی ارائه می‌شود و بعد از بحث، هر کسی دلیل مستدل‌تری دارد، آن را به نظریه تبدیل می‌کنیم یا این که در حد همان فرضیه باقی می‌ماند. حال به نظر می‌رسد مؤلفان این کتاب به مسئله پی برده‌اند که روحیه‌ی پرسش‌گری افراد باید بالا رود اما این که مخاطب را با مقدار زیادی سؤال مواجه کردیم، خلاف آموزش نوین است یعنی همان نظام آموزش سنتی را که‌ می‌خواهیم کلمات را به خورد افراد بدهیم، در قالب سؤال آن کلمات را به خورد دانش‌آموزان می‌دهیم. بنابراین مخاطب را در مقابل سؤال‌های بی‌نهایت قرار دادن بدتر او را گیج می‌کند که این مسئله با نظام آموزش نوین تفاوت دارد.

بحث دیگر در آموزش نوین معلمان هستند؛ در این روش، معلمان تصحیح کننده بحث هستند؛ آنها مخزن دانش نیستند و خطاپذیر هستند. به همین دلیل، تربیت معلم در آموزش نوین بسیار سخت‌تر از آموزش سنتی است. این معلمان خود تکمیل کننده بحث‌ها هستند و باید بیشتر از دانش آموزان روند بحث را هدایت کنند و به تمام اوضاع بحث تسلط داشته باشند؛ همچنین باید بتوانند اطلاعات را به دانش تبدیل کنند. اما معلمی که اینجا برای تدریس این کتاب وجود دارد، خود اطلاعات رسانه‌ای زیادی ندارد. بنابراین چنین فردی نمی‌تواند تصحیح‌کننده بحث باشد. نظام تعلیم و تربیت نوین به قضاوت خوب کمک می‌کند که قضاوت خوب هم زمانی شکل می‌گیرد که افراد تمام جنبه‌های مختلف را دیده باشند. اما سؤال دیگر این است که چه قدر از اساتید حوزه آموزش و روان‌شناسی در تألیف کتاب کمک گرفته شده است؟

بهاره نصیری: با بخش عمده‌ای از صحبت‌های خانم شاه‌حسینی موافقم، به ویژه درباره‌ی نحوه‌ی آموزش. اما درباره‌ی بحث نیازسنجی طبق صحبت‌های خانم دانشور از 386 دانش‌آموز از 6 استان کشور نظرسنجی شده و حدود 215 مقوله هم استخراج شده است. طبق این نظرسنجی مصرف اول همه تلویزیون و ماهواره بوده است و بر اساس آن محتوا را تولید کرده‌اند.

اما این که می‌گویید برخی از مدارس امکانات تدریس این درس را ندارند، می‌توان گفت این درس اختیاری است و در پایه دهم می‌تواند تدریس شود یا پایه یازدهم که به تناسب امکانات و نیروی انسانی مدارس صورت می‌گیرد. بنابراین در مدارسی که معلمان آن آموزش ندیده‌اند لزومی ندارد این درس تدریس شود. ضمن این که این کتاب وحی منزل نیست و قطعا تا سال آینده مورد بازنگری قرار می‌گیرد و تجدیدنظر و اصلاح می‌شود.

به بحث محتوا برگردیم.

فاطمه نوری‌راد: من فقط به یک نکته اشاره کنم. این که من حتی مثل آقای یزدیان نمی‌توانم موافق باشم که آموزش و پرورش در کنار نهادهای دیگر می‌تواند سواد رسانه‌ای را در کشور پیش ببرد. چون در کشورهایی که این اتفاق افتاده و این نهاد متولی بوده، آموزش و پرورش وابسته به نهاد قدرت نیست و در مدارس مختلف طرح درس‌هایشان با هم تفاوت دارد. باید بپذیریم سواد رسانه‌ای یعنی پرسش‌گری در برابر رسانه و این جدای از تفکر نیست. این که بتوانیم در برابر محتوای رسانه‌ای تفکر انتقادی داشته باشین یک تیغ دو لبه است. ما نمی‌توانیم یک رسانه را خوب جلوه بدهیم و رسانه‌ای دیگر را زیر سؤال ببریم. همان طور که محتوای کتاب این گونه است و تلاش می‌کند مخاطب را به این سمت ببرد که رسانه‌های خارجی بد هستند و هیچ نقدی به رسانه‌های داخلی وجود ندارد.

بشیر حسینی: این گونه نیست. و رسانه‌های داخلی نیز در این کتاب نقد شده‌اند.

فاطمه نوری راد: سواد رسانه‌ای پیش زمینه‌های بسیاری نیاز دارد و متن این کتاب مناسب دانش آموز پایه دهم نیست. این کتاب در بهترین حالت می‌تواند دانش رسانه‌ای باشد، آن پیش‌زمینه‌ها، باید پیشینه‌ی این کتاب و در مقاطع پیش‌دبستانی گنجانده شود. وقتی ممکن است معلم کمتر از دانش‌آموز رسانه را بشناسد، باید محتوای کتاب به گونه‌ای باشد که به معلم ایده‌هایی برای هدایت کلاس ارائه دهد و تسهیل‌گر باشد اما این اتفاق درباره‌ی کتاب پایه دهم نمی‌افتد. چون قبل از آن بچه‌ها راه گفت‌وگو را یاد نگرفته‌اند و آموزش و پرورش این فضا را مهیا نکرده است. حال در چنین بستری این کتاب رونمایی شده است که نمی‌تواند نتیجه‌بخش باشد. به نظر می‌رسد فقط به خاطر جو سواد رسانه‌ای ایجاد شده در کشور این کتاب تألیف شده است.

زبان این کتاب نیز مورد سؤال است و مشخص است هر فصل این کتاب را یک نفر نوشته که ادبیات متفاوتی با هم دارند و برای دانش‌آموزان قابل فهم نیست. نکته دیگر این است که بین بخش‌های مختلف آن انسجام وجود ندارد و به صورت جسته گریخته است. هدف برخی از قسمت‌های کتاب مشخص نیست به عنوان مثال بخشی به نام لطیفه‌های رسانه‌ای وجود دارد که کارکردی ندارد. همچنین همراه کتاب، فیلم‌هایی وجود دارد که اصلا مناسب نیست و کارایی ندارد و در برخی موارد رویکرد آن مشخص نیست.

امیر یزدیان: با توجه به همین بحث، من نکته‌ای را مطرح می کنم. در صفحه فایل پی ‌دی اف کتاب نوشته شده که «تصاویر و عکس‌های مورد استفاده در کتاب به معنای تأیید صاحبان و یا موضوع‌های مرتبط با آن نیست. تنها برای نمونه و مثال آورده شده است.» معنای این جمله چیست؟ پس چرا در کتاب آمده است؟ صاحبان؟ صاحب عکس یا صاحب اثر؟ اگر به موضوع مرتبط نیست چرا در کتاب آورده شده است؟

وحیده شاه حسینی: من بعضی از فیلم‌های کتاب را هم که در سایت آپلود شده بود، دیده‌ام. مشخص نیست فیلم‌ها قرار است چه به مخاطب بگوید؟ مثلا‍‍‍ در یکی از آنها درباره‌ی تکنولوژ‌ی‌های دنیای آینده صحبت شده است و این که تکنولوژی چه قدر خوب است. با توجه به مبحث نیازسنجی این نکته را می‌گویم؛ مگر مردم ایران از تکنولوژی گریزان هستند که لازم باشد ما به این مبحث بپردازیم. هدف ما از این کار چیست؟ می‌خواهیم فرهنگ رسانه‌ای را وارد کنیم یا می‌خواهیم آنها را به استفاده از رسانه‌ها مشتاق کنیم.

یک بحث دیگر آمدن طرح بحث‌ها در کتاب است. می‌دانید که ریشه‌ی این‌ها از بحث‌های تفکری شروع می‌شود. طرح بحث را دانش‌آموز نباید بداند چون متوجه می‌شوند چه جواب‌هایی باید بدهند. این طرح را معلم باید بداند و آن را گوشه‌ی ذهن داشته باشد و در کلاس با توجه به بحث آن را پیش ببرد. در واقع کمک به معلمی است که چندان بر مباحث سواد رسانه‌ای مسلط نیست. با وجود این که من با این بخش مخالفم و معتقدم نباید در اختیار دانش‌آموز قرار بگیرد، اما آنچه در کتاب آمده است حتی انسجام ندارد، و سؤالات پیرو هم نیست.

نکته‌ی مهم دیگر این است که هدف از آموزش سواد رسانه‌ای کاربردی کردن این بحث و پیوند آن با زندگی دانش ‌آموزان است و اگر نتوانند آن را به زندگی خود پیوند دهند، کارایی ندارد. مسئله دیگر این است که اغلب در آموزش سواد رسانه‌ای این علاقه‌مندی وجود دارد که اطلاعات به مخاطب ارائه شود اما سخت‌ترین کار تبدیل این اطلاعات به ساختار دانش افراد است و در اینجا به معلم مسلط به بحث نیاز است تا بتواند این مهارت را به وجود آورد. با توجه به این که سیستم آموزش معلم‌ها این گونه نبوده است پس باید وقت بیشتری گذاشت تا چنین روشی بهتر بتواند اجرا شود.

امیر یزدیان: همان طور که خانم شاه‌حسینی گفتند آموزش سواد رسانه‌ای برای مخاطب نمی‌تواند متن محور باشد، بخصوص متنی که با چالش‌هایی روبه رو است. شاید در بهترین حالت، این کتاب می‌تواند برای مربیان مناسب باشد چون در کلاس باید بحثی شکل بگیرد و بحث با پیش فرض به هیچ وجه به طور مناسب منعقد نمی‌شود. به نظر من این اصل مهم است و به همین دلیل فکر می‌کنم این کتاب نباید برای دانش‌آموزان سر کلاس تدریس شود.

بشیر حسینی: یعنی دانش‌آموز اصلا نباید کتاب داشته باشد؟

امیر یزدیان: نه، چون اساسا در فضای آموزش سواد رسانه‌ای، متن محور بودن، حفظ کردن مطالب، ارائه یک سری دستورکارهای نظری درست نیست. این فضا با تحیر اولیه‌ باید شکل بگیرد و این توانمندی مربی است که آن را تدریس می‌کند. حال اگر معتقد هستید فضای ما مناسب نیست یا ما با ایران آشنا نیستیم و مسائلی از این قبیل، اینها دیگر بحث‌های حاشیه‌ای است. به همین خاطر است که امیدوارم این کتاب وارد کلاس‌های درسی دانش‌آموزان نشود. نکته مهم دوم این است که سعی شده دو مقوله متضاد را کنار هم قرار دهند. آموزش و پرورش یک نهاد رسمی و آموزش سواد رسانه‌ای که به شدت از قید و بندها گریزان است یعنی ما هر تلاشی کنیم این دو با هم ناهمخوان هستند.

بشیر حسینی: پس چرا در آموزش و پرورش خیلی از کشورها این کار را کردند؟

امیر یزدیان: کتاب مشخصی وجود دارد؟

بشیر حسینی: بله. در استرالیا کتاب در مقطع چهارم ابتدایی تدریس می‌شود.

امیر یزدیان: سابقه‌ی استرالیا در آموزش سواد رسانه‌ای به کجا برمی‌گردد؟

بشیر حسینی: به هر کجا برمی‌گردد. الان نقد این بود که آموزش و پرورش نباید وارد شود. من می‌گویم وارد شده است.

امیر یزدیان: اتفاقاً نکته‌ی مهمی است. من در اول صحبت‌هایم گفتم آموزش و پرورش می‌تواند یکی از نهادهای متولی در کنار دیگر نهاد ها باشد. شاید هندوستان یکی از کشورهایی باشد که اسم آن را در زمینه سواد رسانه ‌ای کمتر شنیده‌ایم، ولی در این زمینه خیلی خوب کار می‌کند و سیستم آموزش این کشور با عنوان media club است. به عبارتی یک سری باشگاه‌های رسانه‌ای وجود دارد که به فراخور نیاز و منطقه کنار آموزش رسمی به بچه‌ها نکات اساسی سواد رسانه‌ای را آموزش می‌دهند و توانمندی‌های آن‌ها را ارتقا می‌دهند.

بشیر حسینی: ببخشید من جوابم را درباره استرالیا نگرفتم.

وحیده شاه‌حسینی: ما تجربه فلسفه برای کودک را داریم که اولین اصل آن درک مطلب بالا برای بچه‌ها است. تا درک مطلب این بچه‌ها بالا نباشد، نمی‌توانند داستان فلسفی بخوانند و تحیر برای آن‌ها پیش بیاید. پس ما ابتدا به پیش زمینه‌ای به اسم درک مطلب نیاز داریم. در خیلی از کشورها سطح درک مطالب بچه‌ها در سن 2 سالگی توسط آموزش مادرها بالا برده می‌شود که نمونه آن آزمون پِرلز است که از بین 48 کشور ایران رتبه 44 دارد. بچه‌ای که مهارت مورد نیاز را گذرانده است وقتی اطلاعات رسانه‌ای به او می‌دهیم، می‌تواند آن‌ها را به دانش تبدیل ‌کند. بچه‌ای که این مهارت‌ها را ندارد، وقتی اطلاعات به او بدهیم فقط آن را تکرار می‌کند. در استرالیا وقتی این اتفاق افتاده است که پیش زمینه آن وجود داشته است.

امیر یزدیان: نکته مهم دیگر در این تضادها ارزیابی و ارزشیابی که قرار است با این کتاب از دانش آموزان صورت گیرد. این کار مغایر با مباحث آموزش سواد رسانه‌ای است. ارزیابی و ارزشیابی کردن از دانش آموزان، وقتی احساس کنند باید این کتاب را بخوانند تا نمره بگیرند، معنی ندارد. توانمندی‌های این دانش‌آموز کجا قرار می‌گیرد. در ادبیات سواد رسانه‌ای یک نکته بسیار تکرار می‌شود، این که سواد رسانه‌ای قابل رتبه‌بندی نیست. هر کسی به فراخور موقعیت خود، نیازها و فرهنگ تاریخی خود به درجه‌ای می‌رسد. حال معیار قرار دادن یک کتاب برای نمره به دانش‌آموز درست نیست. به نظر من باید بپذیریم که این تضادهای آشکار وجود دارد و این تضادهای آشکار من را قانع کرده است که این کتاب نباید وارد کلاس درس شود. در خوشبینانه‌ترین حالت مربی می‌تواند این کتاب را به دست بگیرد و آن را مطالعه کند و در کلاس حاضر شود.

بشیر حسینی: چرا در خیلی از کشورهای دنیا این کار را انجام داده‌اند؟

امیر یزدیان: به خاطر پیشینه مطالعاتی و آموزشی غنی در بخش‌های مختلف آموزشی که در چند سال متوالی داشته‌اند.

بشیر حسینی: به هرحال در دنیا هم به یک جمع‌بندی در زمینه‌ی چگونگی تدریس سواد رسانه‌ای نرسیده‌اند. به عبارتی دو رویکرد مختلف وجود دارد. عده‌ای با تدریس آن در آموزش و پرورش مخالف هستند و عده‌ای با آن موافق هستند.

امیر یزدیان: در انگلستان بی‌شمار نهاد وابسته به یک فعالیت رسانه‌ای وجود دارد که به طور مستقل در عرصه آموزش فعالیت می‌کنند. همه این‌ها در کنار هم آموزش سواد رسانه‌ای می‌شود.

بهاره نصیری: در تکمیل صحبت‌های آقای یزدیان، کشورهای مختلف دنیا که پیشرو سواد رسانه‌ای بودند، نهاد آکادمیک آن‌ها و صنایع رسانه‌ای که این را پشتیبانی می‌کند، کنار هم قرار گرفتند و فقط متخصص ارتباطات آنجا حرف نمی‌زند. یعنی یک تیمی از جامعه‌شناس، روان‌شناس، فیلسوف و کارگردان هنری مشارکت دارند. سواد رسانه‌ای در ایالات مختلف کانادا به شیوه خاص معلم و در دروس مختلف تدریس می‌شود. یعنی سواد رسانه‌ای را در زبان انگلیسی، مباحث تاریخی، جغرافیایی و ... را بررسی می‌کنند. ما اینجا سواد رسانه‌ای را به طور مستقل آوردیم ولی این کشورها آن را در تمام دروس خرد کردند.

بشیر حسینی: کانادا 50 سال در این زمینه از ما جلوتر است.

امیر یزدیان: بله و گویی تلاش شده است عقب ماندگی50 ساله در آموزش سواد رسانه‌ای با نگارش این کتاب جبران شود.

منتقدین معتقدند سواد رسانه‌ای نباید کتاب درسی برای دانش‌آموزان داشته باشد. حالا ما یک کتاب داریم می‌خواهیم ببینیم که ایراد اصلی این کتاب چیست. بهتر است ارزیابی خود را از محتوای کتاب بگویید.

امیر یزدیان: من سعی می‌کنم که به طور خلاصه این‌ها را بگویم.

بشیر حسینی: جسارتا برای این که زمان را رعایت کنیم، من سعی می‌کنم بیشتر مستمع باشم. به نظرم در خیلی از جاها با هم، هم راستا هستیم و به تعبیر من 90 درصد از ایرادهای این کار به زیر ساخت‌ها برمی‌گردد و 10 درصد دیگر هم حتماً این کار بی‌نقص نیست. یعنی می‌خواهم این را بگویم بعضی چیزهایی که ما می‌گوییم مرتبط به این کتاب نیست، بلکه زیر ساخت آموزش و پرورش و ... اجازه کار دیگری نمی‌دهد.

امیر یزدیان: از مقدمه کتاب شروع می‌کنم. در مقدمه کتاب یک تعریف از سواد رسانه‌ای آمده است که می‌گوید «سواد رسانه‌ای چارچوبی به منظور دسترسی، تحلیل، ارزیابی و تولید پیام به شکل‌های مختلف از چاپ تا اینترنت را فراهم می‌کند.» جای توانمندی دسترسی به پیام رسانه‌ای کجاست؟ جای درک خود پیام کجا قرار گرفته است؟یعنی تا مخاطب ما با توجه به نیازهایش نتواند رسانه و پیام مناسب خودش را پیدا کند، این قضیه اصلا شروع نمی‌شود. بعد از آن که رسانه و پیام خود را پیدا کرد، اگر با ادبیات آن حوزه و متن آشنا نباشد باز هیچ اتفاق مثبتی نخواهد افتاد که این ایراد در بخش اول است. در بخش دیگری هم می‌گوید «دستیابی به اهداف حوزه تربیت و یادگیری تفکر و معارف اسلامی علوم انسانی و مطالعات اجتماعی و برنامه درسی تفکر سواد رسانه‌ای به مطالعه و تمرین زیاد نیاز دارد.» واقعاً من متوجه نشدم منظور نگارنده چیست و چه هدفی دنبال می‌شود. به نظر من این جمله از نظر منطقی مشکل دارد.

در ادامه، از جهت‌گیری و انتظارات از این کتاب صحبت شده است. در جهت‌گیری بسته‌ی آموزش تفکر سواد رسانه‌ای ‌اشاره شده به پرورش توانایی نقد و بررسی هوشمندانه و تولید مؤثر پیام و مدیریت بهره‌مندی از رسانه. چه انتظاری از دانش‌آموز بعد از خوندن این کتاب می‌رود؟ «تفسیر پیام آشکار و پنهان تولید پیام‌های رسانه‌ای، تشخیص بازنمایی‌ها در تولیدات رسانه‌ای، تشخیص شیوه‌های اقناع در تولیدات رسانه‌ای، تشخیص اهداف و انگیزه‌های ارسال‌کنندگان پیام، تشخیص ارزش‌ها و سبک زندگی در تولیدات رسانه‌ای» من این نکته را بگویم که سنگ بزرگ نشانه نزدن است یعنی بعد از خواندن این کتاب هیچ گاه این اتفاق برای دانش آموزان نمی‌افتد.

بشیر حسینی: در هیچ حدی؟

امیر یزدیان: من می‌خواهم بگویم این حوزه آن قدر حساس است که اگر یکی از آنها هم اتفاق می‌افتاد برای شروع کار بس و چه بسا زیاد بود. ضمن این که در این کتاب اصلا بحث و سرفصلی درباره‌ی آشنایی دانش آموزان با انواع رسانه‌ها و پیشینه آنها مطرح نشده است. البته مقدمه خیلی کوتاهی در درس اول وجود دارد.

بشیر حسینی: بله، در دل کار چیز دیگری اتفاق می‌افتد. داستان این است که متعهد شده‌ایم کتابی را در تاریخ خاصی باید به فرایند چاپ برسانیم و در روزهای آخر یکی از اعضای تیم که باید این بخش را آماده می‌کرد از تیم جدا شد و مشکلاتی را در جمع‌بندی کتاب پیش آورد. ما چون این تعهد را داشتیم که کار را برسانیم تغییراتی در سرفصل‌ها به وجود آوردیم. از نظر شما بزرگوران ممکن است این تصمیم غلط باشد ولی از منظر من تصمیم واجب برای جامعه ایرانی است.

فاطمه نوری‌راد: به نظر من اینجا دو رویکرد مختلف وجود دارد. یک گروه معتقدند این کار شروع شده و باید به هر نحوی به اتمام برسد و گروهی هم معتقدند اگر مسیر کار تغییر می‌کند، درست این است که انجام نشود.

بشیر حسینی: اصلا مسئله این نیست. شما پیش فرض خودتان را ادامه ندهید. تلقی ما این نیست که کار بدی انجام شده بلکه کار خوب و قابل دفاعی است. شما معتقد هستید سواد رسانه‌ای نباید کتاب داشته باشد. من معتقد هستم سواد رسانه‌ای همه جا کتاب دارد و باید هم داشته باشد و سراغ بهترین موجود می‌روم. من قطعاً این کتاب را زیر حد استاندارد نمی‌دانم.

امیر یزدیان: من با این پیش فرض محتوایی این سؤال را از شما می‌پرسم. دانش آموز کتاب را باز می‌کند و شروع به مطالعه کتاب می‌کند. این دانش آموز هیچ چیزی درباره رسانه ندارد تا بخواهد درباره تکنیک‌های اقناع مطالعه کند.

بشیر حسینی: اصلا پیش فرض غلط است، چون خیلی چیزها را درباره‌ی رسانه می‌داند.

امیر یزدیان: از کجا می‌داند؟

بشیر حسینی: به تجربه و مطالعات دیگر و در جاهای مختلف کتاب درباره‌ی رسانه حرف زدیم.

امیر یزدیان: تعریف مفاهیم مد نظر من است. به نظر من یکی از بنیان‌های اصلی این کتاب زیر سؤال است، چون بحث رسانه در کتاب وجود ندارد. در یکی از بخش‌های« بیشتر بدانیم» از رسانه تعریف آمده است. این در حالی است که در اول کتاب نوشته شده «از این بخش‌ها هیچ پرسشی مطرح نمی‌شود». این نکات جای سؤال باقی نمی‌گذارد که این کتاب به دنبال آموزش سواد رسانه‌ای نیست چون مبانی را به دانش‌آموزان یاد نمی‌دهد.

آشفتگی‌هایی هم که گفته شد، به گونه‌ای در تأیید سخنان ما درباره‌ی عدم هماهنگی بخش‌های مختلف کتاب است. هر چه قدر کتاب را بیشتر می‌خواندم، این دید من استحکام بیشتری می‌گرفت که در این کتاب سعی شده است عقب‌ماندگی 50 ساله را در قالب یک پکیج 182 صفحه‌ای جبران کنند. این شتابزدگی در گنجاندن تمام مطالب کتاب وجود دارد. در بعضی جاها سرفصل کتاب چیزی بود و مطالب داخل آن مبحث دیگری بود، اگر اشتباه نکنم در درس ستاره‌ها صفحه سوم آن درباره «اعضای جدید خانواده» مطلبی آورده شده است. اصلا نمی‌دانم این مطلب چه ربطی به عنوان ستاره‌ها دارد، حالا بماند که صحبت کردن درباره آن‌ها درست بوده است یا خیر.

نکته‌ی مهم قضیه این است که مفاهیم اولیه از تعریف رسانه گرفته تا تعریف تلفن همراه به هیچ وجه درست تعریف نشده است. در این کتاب از تلفن همراه صحبت شده در حالی که منظور مؤلف امکانات تلفن هوشمند بوده نه تلفن همراه. این مفاهیم وقتی درست به دانش‌آموز انتقال داده نمی‌شود و باعث می‌شود انتظار زیادی از کتاب نداشته باشیم.

بهاره نصیری: در ابتدا سعی می‌کنم نقاط قوت و فرصت‌های کتاب را مطرح کنم و بعد به بیان نقاط ضعف و تهدید‌های آن می پردازم. چون این کتاب برای گروهی از افراد علاقه‌مند به این حوزه که به صورت خودجوش در کارگاه سواد رسانه‌ای حاضر شده‌اند، تدوین نشده است. این کتاب برای دانش آموزی است که ذهن او خالی از بحث سواد رسانه‌ای است پس باید بر نقاط ضعف و قوت این کار تاکید شود.

اولا محتوای کتاب مسئله محور است یعنی سعی شده قبل از ارائه اصطلاح و مفاهیم، ابتدا ذهن دانش‌آموز را درگیر و وارد فضای فکری کند و بعد او را با این واژه آشنا کند و برخلاف خیلی از کتاب‌های درسی آموزش و پرورش حافظه‌محور نیست بلکه تفکر محور است چون در بحث دروازه بانی خبر ابتدا این بحث را برای دانش آموز توضیح نمی‌دهد.

امیر یزدیان: شاید یکی از روزنه‌های امید بخش این کتاب همین بحث باشد.

بهاره نصیری: درست است. اول طوفان ذهنی در ذهن دانش آموز ایجاد می‌کند. به عنوان مثال در درس سیزدهم ویژگی‌های مخاطب فعال و منفعل را خیلی خلاقانه درجه‌بندی کرده است و دانش آموز می‌تواند با پر کردن جدول سطح سواد رسانه‌ای خود را بسنجد. چون ما معتقدیم مثل درجه دماسنج است که هر کسی می‌تواند در بخشی از این طیف قرار بگیرد و با پرکردن این جدول ناخودآگاه متوجه می شود مخاطب فعال و مخاطب منفعل چه ویژگی‌هایی دارند و در چه وضعیتی هستند.

امیر یزدیان: در داخل متن تعریف کرده است.

بهاره نصیری: درست است ولی مثل تعاریف علمی در کتاب‌های درسی دانشگاهی نیست. بلکه تعریفی روان و ساده برای مخاطبی مثل دانش‌آموز است. اصل کتاب بر روی محتوا و پیام رسانه‌ای است و خیلی بر روی قالب‌های رسانه‌ای کار نکرده است. من با صحبت آقای یزدیان در زمینه رسانه‌شناسی هم کاملاً موافق هستم.

به نظر من هدف اصلی کتاب شامل دو حوزه اصلی است، اول سؤالات پنج‌گانه سواد رسانه‌ای است. از فصل دوم، هر فصلی بر روی یکی از سؤالات تمرکز دارد و به نظر من ایده‌ی خیلی خوبی بوده است. حوزه‌ی دوم رژیم مصرف رسانه‌ای است که در فصل ششم آمده و اگر براساس چهار مرحله سواد رسانه‌ای (بحث دسترسی، تحلیل، تفکر نقادانه و تولید پیام) که خانم شاه حسینی بر روی آن تاکید دارد، در نظر بگیریم؛ این کتاب بر روی دو مرحله تاکید دارد. مرحله تحلیل و مرحله تفکر نقادانه.

شاید با پیش فرض این که اکثر دانش آموزان دسترسی نسبی به پیام‌ها و رسانه‌ها دارند، بحث دسترسی را کنار گذاشته‌اند و مرحله چهارم را هم به دلیل تخصصی شدن و نیاز به مدت زمان بیشتر برای آموزش کنار گذاشته شده است. من در این کتاب رد پای سه نوع تفکر می‌بینم. کتاب سعی کرده است به نوعی تفکر فلسفی را آموزش دهد که البته در آموزش آن جای بحث دارد که آیا معلم واقعاً می تواند از پس بحث تفکر فلسفی بر بیاید یا نه. دوم، تفکر سیستمی خیلی خوب پیاده شده است تا دانش‌آموز بتواند واژه‌هایی مثل بازنمایی، انگاره، کلیشه و اقناع را در سیستم شناسایی کند. سیستم در اینجا به معنی صنایع رسانه‌ای است. به عبارتی وقتی فیلم یا تبلیغی پخش می‌شود از دانش‌آموز بخواهیم این مفاهیم را در آن برای ما مشخص کند.

بعد سوم تفکر، تفکر نقادانه به معنی پرورش روحی حل مسئله است. این که بتوانیم جنبه‌های مثبت، منفی و نقاط ضعف مثلا یک فیلم را شناسایی کند و قادر به تجزیه و تحلیل آن باشد. آخرین نقطه مثبتی که من در این کتاب دیدم براساس استاندارد های طراحی آموزشی، همیشه دانشجوهای خودم را به دانشجوهای کل نگر و جزئی‌نگر دسته‌بندی می‌کنم. دانش‌آموز کل نگر کم طاقت و عجول است و سریع می‌خواهد متوجه شود الآن این درس به چه درد می‌خورد و چه دریافتی از آن دارد و بعد از خواندن این درس چه چیزی عاید او می‌شود. درس اول و دوم این کتاب ویژه دانش‌آموزان کلی‌نگر است. به عبارتی با فعالیت‌های کلی دانش‌آموزان را با کتاب آشنا کرده است و فعالیت‌ها و تمرین‌هایی که توسط دانش‌آموزان باید انجام شود می‌تواند به درکی برسد که این کتاب به چه درد او می‌خورد.

اما درس بیست مثل درس سه است و ویژه دانش آموزانی که سبک آنها جزئی‌نگر و تحلیلی است. به عبارتی درس سه پیش آزمون درس بیست است. دانش‌آموزان جزئی‌نگر ساختمان دانش خود را آجر به آجر کامل می‌کنند و بعد از آن براساس فنون و تکنیک‌هایی که در ابتدای درس آموزش دیده‌اند، به بررسی پیام‌ها بپردازند.

اما انتقادهایی که من به این کتاب دارم. ابتدا با عنوان کتاب مشکل دارم چون معتقد هستم قلب تپنده سواد رسانه‌ای تفکر انتقادی است و چرا در اینجا واژه تفکر به تنهایی آمده است که خانم دکتر دانشور جواب دادند بر اساس پیشینه‌ی این کتاب در نظام آموزشی بوده است. در تکمیل سخنان آقای یزدیان، تعریف سواد رسانه‌ای به صورت فوق‌العاده علمی و آکادمیک و غیرقابل فهم برای دانش آموز ارائه شده و آن هم در قسمت سخنی برای دانش‌آموز و اولیا است. من بعید می‌دانم دانش‌آموزی آن را مطالعه کند و اگر هم مطالعه کند، بعید می‌دانم چیزی از تعریف سواد بفهمد. در حالی که به نظر من لازم بود قطعا و حتما دو واژه سواد و رسانه به صورت مجزا تعریف شود. یعنی ابتدا تکلیف سواد روشن شود که شامل چه انواع سوادی می‌شود. حتی قبل از این، تعریف چیستی پیام به دانش آموز گفته نشده است. به عبارتی دانش‌آموز هنوز حتی نمی‌داند چه چیزی را باید پیام نامید. ما خودمان می‌دانیم وقتی در مقابل هم می‌نشینیم نحوه پوشش ما برای هم حاوی پیام است ولی دانش آموز ممکن است هیچ وقت به عنوان پیام از آن یاد نکند.

بنابراین به نظر من تعریف چیستی و چرایی پیام در درس‌های اول خالی است و لازم بود سواد رسانه‌ای در جای جای کتاب با تعاریف مختلف ارائه می‌شد تا هر کسی به اندازه دانش خود دریافتی از تعریف سواد رسانه‌ای داشته باشد. عدم یکپارچگی در نوع نوشتار نقد بعدی من به این کتاب است. متن یکدست، روان و یکپارچه نیست و خیلی جاها بدون این که دانش آموز درک عمیقی نسبت به آن پیدا کند، بحث‌ها ناتمام مانده است.

در درس اول بدون مقدمه‌چینی و با سرعت وارد بحث جدی فضای مجازی و تراشه شده است. اصلاً چرا آینده رسانه‌ای در ابتدای کتاب آمده است؟ به عبارتی وقتی دانش آموز هنوز تعریف سواد رسانه‌ای را نمی‌داند چرا این مباحث آورده شده است.

بشیر حسینی: در درس اول ما به دنبال حیرت می‌گردیم. اصل بازی با دو اتفاق شروع می‌شود. اول عکسی می‌بینید مربوط به سال 1319 شمسی است، با این عکس به گذشته می‌رود و بعد بازی ما برای آینده و اتفاق‌ها و خلاقیت‌ها شروع می‌شود. آنچه در تجربه‌های ما برای مخاطب جوان جذاب بوده است، درگیر شدن با مسئله‌ی آینده‌پژوهی و مقداری هم انگیزه و ضرورت توجه به بعضی مسائل است. قرار بود در این درس مسئله برای دانش‌آموز مبهم، عجیب و باعث تفکر شود.

فاطمه نوری‌راد: شما چون مدرس این کار هستید، این مسئله را می‌دانید. ولی آیا مربی که به او آموزش داده می‌شود هم این مسئله را می‌داند؟

بهاره نصیری: در همین درس فوراً از دانش‌آموز خواسته شده است تا مزایا و چالش‌های دنیای آینده را بیان کند. وقتی ذهن این دانش‌آموز هنوز خالی است، چگونه می‌تواند این مسائل را درک کند.

بشیر حسینی: دقیقاً چون ذهن دانش آموز خالی است، قرار بر این است که از تخیل استفاده کند تا ابتدا حوزه تفکر توهمی او راه بیفتد.

امیر یزدیان: ببینید مباحثی که درباره‌ی آینده مطرح شده است به طور مثال اینترنت اشیاء، بار تکنولوژیک آن بالاتر از بار رسانه‌ای است و شاید برای شکل‌دهی به این تحیر بهتر بود یک فضاسازی رسانه‌ای عجیب و غریب می‌شد تا به مسائل تکنولوژیک در آینده پرداخته شود. می‌شد از فیلم‌هایی استفاده کرد که اخیراً فضای رسانه‌ای و آینده رسانه‌ها را مد نظر قرار داده‌اند.

بشیر حسینی: فیلم‌ها وجود دارد و اگر به شرح درس مراجعه کنید به شدت معلم محور است ولی در طرح درس اگر معلم واقعاً کتاب را تدریس کند و مطابق با کتاب پیش برود. یکی از ایرادات ما این است که این فیلم در ضمیمه کتاب نیست.

فاطمه نوری راد: این فیلمی که دوستان اشاره می‌کنند، ضمیمه فصل یک بوده است و همان ایراد وارد است. دانش‌آموزان وقتی این فیلم را ببینند چون بار تکنولوژیک آن بیشتر است، فقط علاقه‌مند می‌شوند در آینده از آن استفاده کنند.

بهاره نصیری: واقعاً برای من مهم است که چرا سی دی فیلم‌ها همراه کتاب به دانش‌آموز ارائه نمی‌شود. در حالی که جای جای کتاب قبل از شروع از دانش آموز خواسته شده که فیلم را ببینند. به عبارتی اگر دانش آموز فیلم را نبیند، معلم باید درس را کنار بگذارد. همه مدارس کشور امکانات و تجهیزات پخش فیلم را ندارند. پس اگر مدیر مدرسه آگاهانه عمل کند نباید این درس را بگیرد.

بشیر حسینی: فکر می‌کنید چند درصد از مدارس این امکانات را ندارند؟

بهاره نصیری: آقای دکتر، من در دانشگاه وقتی می‌خواهم فیلمی پخش کنم با کلی دردسر روبه‌رو هستم.

بشیر حسینی: آمار آموزش و پرورش می‌گوید بالغ بر 90 درصد مدارس ما امکان پخش فیلم دارند.

وحیده شاه‌حسینی: دارند، ولی بعضی از آنها آآاستفاده نمی‌شوند و خراب هستند.

بشیر حسینی: اگر گفته می‌شد 90 درصد مدارس این امکانات را ندارند، نباید چنین کتابی طراحی می‌شد.

وحیده شاه حسینی: این به نیازسنجی بستگی دارد، آیا دانش‌آموزان این امکانات را دارند که فیلم‌ها را دانلود کنند؟

بهاره نصیری: جدای از این، هیچ معیار مشخصی برای انتخاب فیلم‌ها، تبلیغات، مستندها و انیمیشن‌های آورده شده در فیلم‌ها وجود ندارد. واقعاً خودم دوست دارم این معیارها را بدانم تا اگر فیلمی در کلاس پخش می‌کنم براساس این معیار باشد.

در درس دوم در همان ابتدا نوشته شده است فیلم «پیش‌به سوی عصر رسانه‌ها» را ببینید. در عین حال سؤال‌های آن خوب و تفکر برانگیز است و فضای فکری دانش آموز را به چالش می‌کشد. در درس سوم که پنجگانه سواد رسانه‌ای است، سؤال‌های جدی‌تری مطرح می‌شود و فقط مخاطب فعال و منفعل را در نظر گرفته است.

برخی از تصاویر نیاز به شرح و توضیح دارند، ضمن این که خیلی از این تصاویر را با یک نگاه هم می‌توان درک کرد ولی کاش برای برخی از این تصاویری که دو صفحه پشت سر هم آمده‌اند شرح و توضیح نوشته می‌شد.

نکته بعدی ذکر آیات قرآنی بود که خیلی قابل استفاده بود و به نظر من بجا و متناسب با درس آمده بودند و واقعاً از این قسمت خوشم آمد.

مورد بعدی در صفحه 95 در بخش فعالیت گروهی، سؤالاتی مطرح شده است که من متوجه ارتباط آن با مخاطب فعال و منفعل نشدم. به طور مثال یکی از سؤال‌ها این است، تصور شما از یک آدم معلول یا کم توان چیست؟ اگر شما دچار معلولیت بودید چه می‌کردید؟ این باعث می‌شود دانش آموز مخاطب منفعل را مثل یک آدم معلول و ناتوان فرض کند و اگر در آن کلاس دانش آموزی با کم‌توانی جسمی باشد، خوشایند نیست. به نظر من طرح این سؤال و ارتباط آن با این بخش واقعاً جای سوال دارد و یک لحظه خودم را جای دانش آموزی گذاشتم که معلولیت پیدا کرده است. احتمالاً هدف تیم تألیف این نبوده است ولی این مسئله را هم می‌توان از آن برداشت کرد.

مسئله بعدی، مسئله محور و تفکربرانگیز بودن کتاب است. قبول کنیم کفه ترازوی نقاط ضعف و تهدیدهای رسانه‌ای سنگین‌تر است.

به نظرم می‌توان بحث را جمع‌بندی کرد و البته چند نکته که دوستان کمتر به آن اشاره کردند؛ دوستان به بحث‌های گروهی کتاب اشاره کردند، گذشته از این که چگونه این بحث‌ها اداره می‌شود، به نظر می‌رسد به چینش‌ و محتوای سوالات هم نقد وارد است. نکته بعدی بحث سطح بندی مطالب کتاب است که آیا این کتاب مناسب یک دانش آموز کلاس دهم است یا خیر؟ چون بعضی بخش‌ها خیلی ساده است و بعضی بخش‌ها بسیار پیچیده می‌شود. آشنایی با رسانه‌ها در کتاب کمرنگ است اما درباره‌ی تهدیدات آن بسیار صحبت شده است. همچنین گویا قرار بوده 50 سال عقب ماندگی در این زمینه را در یک کتاب جبران شود و به همه مباحث در کتاب پرداخته شده است. نکته بعدی بحث عکس و بخش لطیفه‌های رسانه‌ای بود. جک‌ها و مطالب طنزی که دانش‌آموزان پیش از این و مدت ها قبل آن را خوانده‌اند و دلیل آمدن آن در کتاب درسی و حتی رسمیت‌ دادن به آن مشخص نیست. ممکن است این مسئله را نقطه قوت بدانید چون در صحبت‌های خود گفتید مباحثی در این کتاب آمده است که در هیچ کتاب درسی آموزشی نیست. عکس‌ها و تصاویر کتاب هم همین مشکل را دارد. این تصاویر همگی در فضای مجازی قبلا دیده شده و حالا بدون هیچ توضیحی کپی شده است، در حدی که به نظر می‌رسد یکی از این گروه‌های تلگرامی باز شده و همه‌ی عکس‌ها از آن کپی شده‌اند. به نظر می‌رسد تلاش شده با این شیوه مشکل به‌روز نبودن کتاب حل شود که اغلب درباره‌ی کتب آموزشی مطرح می‌شود.

فاطمه نوری‌راد: بزرگترین مشکل موجود در این کتاب این است که از هر جا اشاره‌ای به مبحثی شده است. به طور مثال، اگر بازنمایی در این کتاب جا می‌افتاد، خیلی بهتر بود.

امیر یزدیان: خیلی از مباحث مهمی در عرصه ارتباطات در این کتاب مطرح شده است که واقعاً هیچ پیشینه‌ای برای دانش آموز وجود ندارد مثل برجسته‌سازی، اقناع، کلیشه‌سازی. در این کتاب سه معادل برای کلیشه‌سازی (کلیشه سازی، انگاره سازی، قالب سازی) آورده شده است. برای همین من معتقد هستم شاید وازدگی ایجاد کند. برخی از این مباحث در خوشبینانه‌ترین حالت مناسب دوره ارشد ارتباطات هستند. به نظر من لطمات این تعجیل و شتابزدگی خیلی بیشتر است.

فاطمه نوری‌راد: نفس این حرکت که فیلم اول دیده شود و بعد از آن از دانش آموز خواسته شود که در این زمینه به بحث بپردازد، خوب است. جداول ارزشیابی هم نقطه مثبتی است که در کتاب وجود دارد. چون در ارزش‌های نوین آموزش فراشناختی داریم که بچه‌ها بتوانند درباره تفکر خود، تفکر کنند و این مسئله در کتاب‌های درسی ما گنجانده نشده است. بنابراین جداول ارزشیابی را اگر دانش آموزان درست انجام دهند، خوب است.

بشیر حسینی: در اینجا دو رویکرد مختلف داریم. بعضی از بزرگواران حتی اگر کتاب، کتاب مقدس این حوزه باشد، نمی‌پسندند. بخشی از کار را مدیون تجربه زیسته هستیم و من فکر می‌کنم که یکی از ویژگی‌های این کتاب ترکیب سنی و جنسی مؤلفان بود و شاید مقداری هم ناخواسته این اتفاق افتاد چون در تیم مولف سه نفر متولد دهه 70 داریم.

ما معلم ها اگر بخواهیم درباره این که دانش آموز پایه دهم چه چیزی می‌فهمد و چه چیزی نمی‌فهمد بحث کنیم، اختلاف نظر داریم. یکی از بحث‌های ما در تألیف کتاب این بود که برخی معتقد بودند مخاطب را خیلی ساده و کوچک فرض می‌کنیم، به عبارتی در جایی که به عقیده شما متن درس خیلی ثقیل شده است نویسنده این فصل نسبت به فصل ساده تر نقد داشت و معتقد بود مخاطب را ساده فرض کرده است.

اختلاف سطح بندی، انتقاد واردی به کتاب است، همچنان که یکدست نبودن متن. تمام دفاع من از کتاب صرفاً به عنوان گام اول است و من فکر می‌کنم به عنوان گام اول محاسن آن از معایبش بیشتر است. داستان تصاویر و لطیفه‌ها هم باید بگویم در کتاب‌های ایتالیایی هم لطیفه از باب سرگرمی‌آموزی و طنزآموزی به آن نگاه می‌شود. لطیفه‌ای که قبلاً شنیدی و به آن خندیدی، یک بار دیگر مطرح کردن و فکر کردن درباره آن بهانه‌ای می‌شود برای فکر کردن دانش آموز.

چرا برای کتاب تولید نشده است؟ می‌توانستید از طراحان خوب استفاده کنید و طرح های جدید داشته باشید که خاص این بچه‌ها باشد یا مطالب طنز ی با مشارکت روان‌شناسان و طنزنویسان نوشته شود ولی فضای کتاب به سمت کپی پیست شدن رفته است. دلیل شما برای این کار چه بوده است؟

بشیر حسینی: علاوه بر وقت نداشتن، مسئله مالی هم اثرگذار بود. یکی از کسانی که ما از نمونه کار او استفاده کردیم، طرحی دو میلیون پیشنهاد داد که به صورت نقد در اول پروژه می‌گرفت. به عبارتی اقتضائات آن پول داشتن، وقت داشتن، اختیار داشتن و... است.

وحیده شاه‌حسینی: آیا وقتی این امکانات فراهم نیست (پول، وقت ، اختیار و...) با انجام آن کار به هدف خود می‌رسیم؟

بشیر حسینی: تمام داستان این است که ما فقط تولید نکردیم. هدف ما این اقتضائات را جبران می‌کند. به نظر من اگر همان کتاب ایتالیایی را هم بررسی کنید، امکان دارد ده‌ها برابر به آن نقد داشته باشید. این کتاب هم یک کتاب معلم و هم یک سی دی آموزشی معلم دارد. به نظر من اگر این کتاب از همه کتاب‌های سواد رسانه‌ای بهتر نباشد، بدتر نیست.

وحیده شاه‌حسینی: منظور من این است که وقتی کسی دنبال به نتیجه رسیدن هدفی باشد، روند آن مهم است. نمی‌توان صورت را عوض کرد تا به نتیجه رسید.

بشیر حسینی: حتماً این گونه نیست.

وحیده شاه‌حسینی: پس وقتی از لحاظ مالی مشکل وجود دارد، چرا باید این کار را انجام داد؟

بشیر حسینی: پیش فرض شما غلط است. ما فقط پول نداشتیم طراحی جدید کنیم. از کجا می‌دانید کتاب ایتالیایی طراحی جدید داشته است؟

وحیده شاه‌حسینی: من بحث طنزآموزی منظورم است.

بشیر حسینی: در کجای طنزآموزی گفته شده است که طنز باید جدید باشد. هیچ جا چنین چیزی نوشته نشده است که طنز حتماً باید جدید باشد تا جنبه آموزشی داشته باشد. اول این گزاره را مشخص کنید که بر چه مبنایی می‌گویید. در زمینه‌ی این که می‌فرمایید با نوشتن این کتاب گویی می‌خواستید عقب ماندگی 50 ساله را جبران کنید؛ باید بگویم ما در تذکر اول کتاب بیان کرده‌ایم که این گونه نیست و تا جایی که امکان داشته جلو رفته‌ایم.

امیر یزدیان: خیلی کمتر از این باید جلو می‌رفتید.

بشیر حسینی: در اینجا یک اختلاف مصداقی وجود دارد. یکی از ایرادهای استادی که انصراف داد، این بود که کتاب خالی از محتوا است. بعضی از بحث‌ها خیلی مبهم و کلی است. دیدگاه‌ها می‌تواند متفاوت باشد و در دل کار هم سلیقه و ادراک آدم‌های عامل دخیل است.

وحیده شاه‌حسینی: قرار نیست که سلیقه‌ای باشد. مسئله این است که استادان روان‌شناسی، ارتباطات و... می‌توانستند صاحب نظر باشند. تناقض بخش‌ها نباید این گونه باشد. به عبارتی تیم تألیف یا باید به نتیجه می‌رسید که مباحث سطح بالا است یا پایین. سلیقه‌های متفاوت نتوانسته آن را جمع کند.

بشیر حسینی: به این نتیجه نرسیده‌اند. برداشت شما این است که سطح مباحث متفاوت است، شاید تیم تألیف این برداشت را نداشته باشد. نقد من به جلسه این است که بزرگواران این جمع اساساً مخالف کتاب هستند. بنابراین به یک جمع بندی نمی‌رسیم. تیمی که برای تألیف این کتاب انتخاب شده است؛ قسمتی از آن قابل دفاع است، هرچند اگر قرار بود من مدیر این کار شوم و انتخاب کنم، قطعاً ترکیب متفاوت بود.

بهاره نصیری: من می‌خواستم از این تریبون حسن استفاده را بکنم و از سازمان آموزش و پرورش بپرسم چه طور کتاب درآمدی بر سواد رسانه‌ای که بعد از گذشت 5 سال - در سال 90 من آن را نوشته‌ام- هنوز چاپ نشده است اما این کتاب شش ماهه چاپ شده است؟ در حسن ختام مباحث من قلباً آرزو دارم کاری کنیم تا سواد رسانه‌ای با تمام نقاط ضعف و کمی‌ها و کاستی هایی که کتاب دارد، به یک مطالبه عمومی تبدیل شود.

وحیده شاه حسینی: چرا به مباحث فکری و فرهنگی مثل مباحث تکنولوژیک نگاه نمی‌کنید؟ اگر بخواهیم در صنعت هواپیماسازی پیشرفت کنیم و بخواهیم سریع این اتفاق بیفتد، بهای آن به خطر انداختن جان عده‌ای است. ولی وقتی می‌خواهیم در مباحث فکری و فرهنگی کار کنیم، این ملاحظات در نظر گرفته نمی‌شود . با این کار به عده‌ای آسیب می‌رسد و اثرات آن در کوتاه مدت دیده نمی‌شود.

منبع: خبرگزاري شفقنا

بازگشت به ليست اخبار